عنوان « انسان » تكيه مىكند . يعنى هر انسانى با هر اعتقاد و مكتبى و هر مقدار دانشى مىتواند اين حقيقت را دريابد .
آرى ، اين موجود ضعيف و ناتوان آنچنان قوى و نيرومند شد كه به خود اجازه مىدهد به پرخاشگرى در برابر خدا برخيزد و گذشته و آينده خويش را به دست فراموشى بسپارد و از نعمتهايى چون عقل و انديشه كه ولىّ نعمتش به او بخشيده در برابر او به كار گيرد و به مجادله و مخاصمه برخيزد . زهى بىخبرى و خيرهسرى ! براى بىخبرى او همين بس كه براى ما مثلى مىزند و به پندار خودش دليل دندان شكنى پيدا كرده است ، مىگويد : « چه كسى مىتواند اين استخوانها را زنده كند در حالى كه پوسيده است ؟ » جالب اينكه قرآن مجيد با جملهء كوتاهى :
وَ نَسِيَ خَلْقَهُ
تمام پاسخ او را داده است ، هر چند پشت سر آن توضيح بيشتر و دلايل افزونتر نيز ذكر كرده است .
مىگويد : اگر آفرينش خويش را فراموش نكرده بودى هرگز به چنين استدلال واهى و سستى دست نمىزدى ! اى انسان فراموشكار ! به عقب برگرد ، و آفرينش خود را بنگر چگونه نطفه ناچيزى بودى ، و هر روز لباس تازهاى از حيات بر تن تو پوشانيد ، تو دائما در حال مرگ و معاد هستى ، از جمادى مردى و نامى شدى ، و از جهان نباتات نيز مردى از حيوان سرزدى ، از عالم حيوان نيز مردى انسان شدى ، امّا توى فراموشكار همه اينها را به طاق نسيان زدى ، حال مىپرسى چه كسى اين استخوان پوسيده را زنده مىكند ؟ ! اين استخوان هرگاه كامل بپوسد تازه خاك مىشود ، مگر روز اوّل خاك نبودى ؟ ! آرى آن كسى كه تو را از كتم عدم آفريد ، تجديد حيات استخوان پوسيدهاى برايش آسانتر است . « 1 »
هامش
( 1 ) . تفسير نمونه ، ج 18 ، ص 459 - 456 . با تلخيص .