آرى حقّ يكى است ، و يك چهره بيش ندارد ، امّا باطل از چهرهها و اشكال مختلفى برخوردار است و هرگز نبايد فريب تنوّع صورتهاى آن را خورد .
ب ) باطل دنبال بازار آشفته است !
هنگامى كه سيلاب وارد دشت و صحراى صاف مىگردد و جوش و خروش آب فرو مىنشيند اجسامى كه با آب مخلوط شده بودند تدريجا تهنشين مىشوند و كفها از ميان مىروند و آب زلال چهرهء اصلى خود را آشكار مىسازد . به همين ترتيب باطل به سراغ بازار آشفته مىرود ، تا از آن بهره گيرد ، امّا هنگامى كه آرامش پيدا شد و هر كسى به جاى خويشتن نشست و معيارها و ضابطهها در جامعه آشكار گشت ، باطل جائى براى خود نمىبيند و به سرعت كنار مىرود !
ج ) باطل طفيلى است !
از اين مثال استفاده مىشود كه باطل به طفيل حقّ پيدا مىشود و با نيروى حقّ حركت مىكند . نيرو اصالتا از آن حقّ است و باطل با نيروى حقّ پيش مىرود . همانطور كه كفى كه روى آب است نيروى كف نيست كه آن را حركت مىدهد ، اين نيروى آب است كه آن را به حركت در مىآورد .
از نظر قرآن مجيد شر و باطل اصالتى ندارد ، بلكه زندهايست كه به طفيل حق پيدا مىشود . مثل سايه و نور يا ظلمت و نور كه هر دو هستند ولى ظلمت در مقابل نور اصالتى ندارد . اصل نور است و آنجا كه نور نيست ظلمت است .
د ) باطل جولان دارد !
باطل از ديد سطحى و حسى و نه ديد تحليلى و تعقّلى ، حركت و جولان دارد .
بعنوان مثال بچهاى كه در عمرش سيل نديده و نمىداند سيل چيست و از كجا پيدا مىشود و چگونه مىآيد ، وقتى سيل را مىبيند ، درياى كفى را مىبيند كه در حركت است و از نظر او جز كف چيز ديگرى وجود ندارد !