قرآن كريم در پرتو اين مثل ، حقيقت ذات نامتناهى الهى ، را تا حدودى چند براى ادراكات محدود بشرى نزديك ساخته و نمونه كوچكى را كه براى حواس آدمى قابل درك است براى او ترسيم نموده است ، چرا كه بشر از دستيابى به اصل و حقيقت ذات مقدّس خداوندى عاجز و ناتوان است . « 1 »
هيچ ماهيات اوصاف كمال * كس نداند جز به آثار و مثال
تا بداند كودك آن را از مثال * گر نداند ماهيت يا عين حال
« 2 » آرى ، گرچه مقام و الا و منزلت شايان الهى از هر شبيه و نظيرى برتر است ، امّا اگر بخواهيم براى ذات پاك خدا تشبيه و تمثيلى از موجودات حسى اين جهان انتخاب كنيم ، چيزى همانند واژه « نور » نمىتواند گوياى اين حقيقت باشد . و اگر نبود كه خداى متعال خود اين تمثيل و تعبير را براى تقريب اذهان با ذات بىهمتاى خود در اختيار بشر نهاده است ، ما را سزا نبود كه بخواهيم ذات پاك كبريائى خداوند متعال را به امرى تشبيه نموده و مثالى در اينباره ياد نمائيم . « 3 » از اين رو در انتهاى آيه فرموده است :
يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
علّامهء طباطبائى درباره اين جمله مىفرمايند :
« اين جمله اشاره است به اينكه در باطن مثلى كه زده شده است اسرارى از علم نهفته است و اگر به عنوان مثل آورده شد براى اين بود كه از آسانترين طرق آن حقايق و دقائق را رسانده باشد ، تا عالم و عامى هر دو آن را بفهمند و هر يك نصيب خود را از آن بگيرند .
همچنانكه فرمود :
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 4 » « و آن مثلها را براى مردم مىزنيم ولى جز عالمان آن را بطور كامل نمىفهمند . » « 5 »
هامش
( 1 ) . تفسير فى ظلال القرآن . ج 4 ص ، 2519 .
( 2 ) . مثنوى معنوى ، دفتر سوم .
( 3 ) . قرآن كريم خود در اينباره مىفرمايد :« فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »( نحل / 74 ) « پس براى خدا امثال ( و شبيهها ) قائل نشويد ! خدا مىداند ، و شما نمىدانيد . »اى برون از وهم و قيل و قال من * خاك بر فرق من و تمثيل من.
( 4 ) . عنكبوت / 43 .
( 5 ) . تفسير الميزان ، ج 15 ، ص 177 .