تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمثيلات قرآن ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
نمودند ، در نتيجه خود حواس ظاهر را نيز نور خواندند ، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه كه هم نورش خواندند و هم نورانى . و پس از اين هم آن را عمومىتر كرده شامل غير محسوسش هم نمودند ، در نتيجه عقل را نورى خواندند كه معقولات را ظاهر مىكند و همه اين اطلاقات با تحليلى در معناى نور است ، كه گفتيم معنايش عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غير . و چون وجود و هستى هر چيزى باعث ظهور آن چيز براى ديگران است ، پس مصداق تام نور همان وجود است ، و از سوى ديگر ، چون موجودات امكانى وجودشان به ايجاد خداى تعالى است ، پس خداى تعالى كامل‌ترين مصداق نور مىباشد . او است كه ظاهر بالذات و مظهر ما سواى خويش است و هر موجودى به وسيله او ظهور مىيابد و موجود مىشود . « 1 » به اين معنا ديگر هيچ چيزى در مقابل خدا نور نيست ، يعنى همه نورها در مقابل خدا ظلمت‌اند ، چون آن چيز كه در ذات خودش « پيدا » و « پيدا كننده » است فقط خدا است ، ساير اشياء اگر پيدا و پيدا كننده هستند در ذات خودشان تاريك هستند . خدا آنها را « پيدا » و « پيدا كننده » كرده است . در قرآن مىخوانيم :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ . . .
« 2 » خدا « ظاهر » است يعنى پيداست ، خدا خالق اشياء است يعنى پديد آورنده و پيدا كننده اشياء است . . . . و اينكه در برخى ادعيه از جمله در دعاى كميل از خداوند با تعبير : « يا نور و يا قدّوس » ( اى نور و اين بسيار منزّه و دور از نقص ) ياد شده است ، شايد علّت اينكه « يا قدّوس » پشت سر عبارت « يا نور » آمده اين است كه كسى توهّم نكند خدا نور جسمانى است ، آن طور كه مانويان خيال مىكردند ، خدا منزّه از اين نسبتها است ، نور هست ولى نه از اين نورها . « 3 »
هامش
( 1 ) . تفسير الميزان ، ج 15 ، ص 172 . ( 2 ) . حديد / 3 . ( 3 ) . آشنائى با قرآن ، ج 4 ، ص 101 .