محسوسات و ملموساتى كه دسترسى بدانها و فهم و درك آنها براى عقول بشرى امكانپذير است ارائه مىدهد . « 1 »
از جمله تمثيلاتى كه اين نقش را به خوبى ايفا مىكنند مىتوان به دو نمونه ذيل اشاره نمود :
1 - تمثيل ذات پاك خداوند به نور
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ ، الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ، يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ ، نُورٌ عَلى نُورٍ ، يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 2 » « خداوند نور آسمانها و زمين است ، مثل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى ( پرفروغ ) باشد ، آن چراغ در حبابى قرار گيرد ، حبابى شفاف و درخشنده ، همچون يك ستاره فروزان ، اين چراغ با روغنى افروخته مىشود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى ( آنچنان روغنش صاف و خالص است كه ) نزديك است بدون تماس با آتش شعلهور شود ، نورى است بر فراز نور . و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مىكند و خداوند به هر چيزى آگاه است . »
كلمهء « نور » معنايى معروف دارد ، و آن عبارتست از چيزى كه اجسام كثيف و تيره را براى ديدن ما روشن مىكند ، و هر چيزى بوسيله آن ظاهر و هويدا مىگردد ، ولى خود نور براى ما بنفس ذاتش مكشوف و هويداست ، چيز ديگرى آن را ظاهر نمىكند ، پس نور عبارتست از : چيزى كه ظاهر بالذات و مظهر غير است . مظهر اجسام قابل ديدن .
اين اولين معنايى است كه كلمهء نور را براى آن وضع كردهاند ، بعدا به نحو استعاره يا حقيقت ثانويه بطور كلّى به هر چيزى كه محسوسات را مكشوف مىسازد استعمال
هامش
( 1 ) . بنگريد به : الامثال و المثل و المثلات فى القرآن الكريم ، سميح العاطف ، ص 33 و 34 .
( 2 ) . نور / 35 .