آبيارى كن تا پاى ديوار كه حق توست ، آنگاه آب به او رها كن « 4 » . اول طريق مسامحه و گذشت را داشت و پس از حق نشناسى آن مرد ، حق تلخ را مقرر گردانيد .
اين را هم بايد اضافه كرد : در آنجا كه سبب نزول آيه و يا آياتى روايت شده ، اگر خبر از صحابى مورد قبولى نقل شده باشد ، ديگر احتياج به روايت ديگرى براى تأييد آن حديث نيست . اما اگر سبب نزول در حديث مرسلى آمده باشد يعنى در آن حديث نام صحابى نيامده و آخرين نفرى كه خبر از او نقل مىشود يك نفر تابعى باشد نه صحابى ، چنين روايتى پذيرفته نمىشود ، زيرا در اين جايگاه ، مجالى براى تابعى نيست . مگر اينكه آن را روايت مرسل ديگرى تأييد كند و اين روايت اخير نيز از پيشوايان تفسير قرآن كه مسلما از صحابه گرفته باشند نقل شده باشد ، از قبيل مجاهد ، عكرمه ، سعيد بن جبير . . . . « 5 »
پس با قبول خبر از صحابى كه خود شاهد نزول وحى بوده و يا از تابعى كه خبر را از صحابى گرفته است ، چنين فهميده مىشود كه شرط صحت روايت براى اين است كه به ما بفهماند حادثه يا سؤالى كه موجب نزول قسمتى از قرآن شده ، به چشم ديده شده و يا به گوش شنيده شده است . البته عبارت روايات صحيح در اين باره گاهى صريح و روشن است و نص واضحى است در سببيّت آن حادثه براى نزول آن آيات چنان كه مثلا بصراحت گويند : « سبب نزول اين آيه چنين بود . » و يا نويسند : « چنين حادثهاى روى داد و يا چنان پرسشى پيش آمد و اين آيه يا آيات در آن باره نزول يافت » .
ولى گاهى عبارت گنگ است و يا خالى از ابهامى نيست . روايت به صراحت و روشنى سخن از سبب نزول نمىگويد ، بلكه اشارهاى مىكند و يا از مفهوم آن چنين امرى استنباط مىگردد . چنان كه گويد : « اين آيه در آن باره نازل شد » كه
هامش
( 4 ) مجمع البيان 2 : 69 ، ابو الفتوح رازى 3 : 221 ، كشف الاسرار 2 : 567 ، ائمه ششگانهء اهل تسنن همهء اين روايت را نقل كردهاند ، تفسير طبرى 5 : 100 ، 101 بولاق ، 8 : 519 - 523 طبع معارف ، ابن كثير 2 : 502 - 504 ، المنتقى ابن جارود : ص 453 ، الفتح البارى حافظ بن حجر 5 : 26 النسائى 2 : 308 و 309 ، مسند احمد : 1419 و 4 : 4 - 5 رقم 16185 ( حلبى ) ، بخارى 5 :
26 - 28 ، مسلم 2 : 221 ، ابو داود : 3637 ، ترمذى 2 : 289 - 290 ، ابن ماجه : 2480 ، صحيح ابن حيان : 23 ، كتاب الخراج يحيى بن آدم : رقم 337 ، سيوطى : الدر المنثور 2 : 180 ، مجمع .
الزوايد هيثمى 7 : 4 .
( 5 ) الاتقان 1 : 31 ، نوع تاسع المسئلة الرابعة .