كلمه مثلا در مبادى كلام واقع است و يا در جواب آن ، براى درك معنى اهميت خاصى دارد .
چنان كه در كريمهء شريفه :
« ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ
آنان را نگفتم جز آنچه تو مرا فرمودى . گفتم اللّه را بپرستيد پروردگار من و پروردگار شما « 1 » » .
در آغاز چنين به نظر مىرسد كه « ان » مصدريه با صلهاش عطف بيان است از ضمير « به » - ليكن ، همانطور كه براى ضمير صفت و وصف نمىآورند ، عطف بيان نيز از ضمير ممتنع است ، باضافه كه آن نظر بدوى در معنى آيه نيز تغييرى پيش مىآورد و در آن صورت چنين خواهد بود كه خداوند به عيسى ( ع ) امر فرموده باشد كه بگو عبادت كنند خدائى را كه پروردگار من « خدا » و پروردگار شماست . ولى اندك دقّتى نشان مىدهد كه « ان اعبدو اللّه » عطف بيان است از « ما » و معنى آيه چنان مىشود كه در اول گذشت « 2 » .
و باز در آيهء :
« وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً
و اگر از مردى ميراثى ماند كه نه پدر بود در آن ورثه و نه فرزند « 3 » » . توجيه نصب كلاله ، اثرى بزرگ در معنى دارد و دليل آن را چند وجه گفتهاند : ( يكى آنكه مصدرى بود جاى حال ، و تقدير چنين باشد كه : « يورث متكلل النسب » رمانى و بلخى گفتند : نصب است بنابر خبر « كان » كه « رجل » اسم « كان » مىشود و همچنين « امرأة » و « يورث » صفت اوست و « كلالة » خبر « كان » - و اين قول آن كسى بود كه مىگويد : « كلالة » مردهء موروث منه باشد .
و گفتهاند كه : مفعول دوم « يورث » باشد و تقدير چنين بود كه : « يورث ماله كلالة » و حسن بصرى و عيسى بن عمرو خواندند : « يورث » بكسر راء ، چنان كه فعل مسند باشد با مرد و كلالة مفعول دوم باشد . يعنى اگر مردى مال خود را رها كند بكلاله . . . » « 4 » . و گفته شده هر گاه « كلالة » را اسم براى ورثه و ميراثبر بدانيم ،
هامش
( 1 ) سورهء 5 مائده : آيهء 117 .
( 2 ) منهاج النجاة 1 : 143 .
( 3 ) سورهء 4 نساء : آيهء 12 .
( 4 ) ابو الفتوح رازى 3 : 126 .