نظر چند دانشمند در اين باره
نقطهگذارى و ضبط حركات كلمات قرآن ، نخست مواجه با مخالفتهائى گرديد - صحابه و علماى صدر اسلام ، از فرط تعلق خاطر به قرآن مجيد ، هيچگونه تصرفى را در آن روا نمىداشتند . از اينجا بود كه ابن مسعود صحابى جليل القدر گفته بود : « قرآن را مجرّد كنيد و آن را به چيزى آميخته نكنيد . »
ابن سيرين نيز از نقطهگذارى و علامتگذارى براى فواتح و خواتم كراهت داشت . ولى امام مالك نقطهگذارى را مباح مىشمرد و مىگفت : « از نقطهگذارى در مصاحفى كه علماء تدريس مىكنند گزيرى نيست اما در امهات ، نه » « 1 » و شايد منظور از امهات مصاحفى بوده كه عثمان به شهرهاى مختلف فرستاده و مالك دست بردن در آن را روا نمىدارد .
كسانى نيز ميان نقطه گذارى و ده آيه ده آيه نشانه گذاشتن قرآن ( تعشير ) فرق مىگذاردند و نقطهگذارى حرف را منافى تجريد قرآن نمىشناختند . از آن جمله حليمى مىگويد : نوشتن اعشار و اخماس « ده ده آيه و پنج پنج آيه » و اسماء سورهها و عدد آيات در آن كراهت دارد . زيرا فرمود : « جرّدوا القرآن » و اما نقطهگذارى جايز است .
چه ، در آن صورتى نيست كه توهّم اين پيش آيد كه چيزى كه در قرآن نيست جزء قرآن شده و اين علامات بر طرز خواندن كلمات دلالت مىكند و ثبت آن براى كسى كه نياز داشته باشد زيان ندارد » « 2 » .
حتى در اوايل قرن پنجم هجرى كسانى بودند كه اصرار بر قرائت قرآنهائى داشتند كه از نقطه و ضبط حركات خالى باشد . چه ، اين علامات در نظر آنان جز بدعت چيزى نبود و هر بدعتى ضلالت است و هر ضلالتى هم مستحق آتش ! و باز شگفت آور اينكه ، چنان كه دانى نقل مىكردند كسانى بودهاند كه در به كار بردن پارهاى از نقطهها بجاى حركات مدارا مىكردند و سخت نمىگرفتند ، ولى از ضبط خود علامات حركات بشدت امتناع مىورزيدند اگرچه بيشتر مردم در همان هنگام هم سختى در اين كار نمىيافتند « 3 » . اما خود « دانى » واجب مىدانست كه ميان نصّ قرآن مجرّد و حركاتى كه براى توضيح بر آن افزوده مىشود تميز و تشخيص باشد . او جايز
هامش
( 1 ) النقط ابو عمرو الدانى : 134 ، الاتقان 2 : 171 نوع 76 .
( 2 ) الاتقان 2 : 171 چاپ سوم بابى حلبى ( يا 2 : 291 چاپ حجازى ) .
( 3 ) الدانى : النقط : 134 - 135 .