اين قبيل روايات موجب شده كه عدهاى از علماء و يا مستشرقان گمان برند كه پيغمبر خود خواندن و نوشتن مىدانست . ولى مخالفان اين اعتقاد ، اين واقعه را بگونههاى ديگر تعبير مىكنند .
در روايت بخارى كه مىگويد با دست خود ( بيده ) نوشت كلمهء ( بيده ) را زايد مىدانند و مىگويند بعدها در اين روايت وارد شده ، بعضى ديگر مىگويند نوشتن در همان لحظه خاص بوده و اين خود معجزهاى است « 5 » . و نيز گفتهاند جملهء « لا يحسن ان يكتب » منفى نوشتن است ، يعنى نوشتن نمىدانست نه اينكه خوب نمىتوانست نوشت ، چنان كه در اول فهميده مىشود و پارهاى از مستشرقان و يا علماى شرق استنتاج مىكنند . در جملهء « فكتب مكان رسول اللّه ، محمد - پس نوشت بجاى رسول اللّه ، محمد » گمان بردهاند كه ضمير فاعل در « كتب - نوشت » خود رسول خدا بوده است در صورتى كه نويسندهء صلحنامه على بن ابيطالب بود و در كلام اختصارى به كار رفته است . وقتى به على ( ع ) فرمود كه آن را محو كند على ( ع ) امتناع كرد .
رسول نامه را گرفت و او نوشتن نمىدانست ، نه اينكه نوشتن خوب نمىدانست .
« يحسن » در اينجا به معنى « يعلم » است و اين ادبى شايسته و پسنديده است كه علم را دربارهء پيغمبر نفى نكرده باشند . چنان كه در تفسير آيهء
« أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ »
گفتهاند : « اعلم كل شىء خلقه » « 6 » . عرب بدين گونه ادب مىكرد و گاهى كلمهاى را از نظر ادب بجاى كلمهء ديگر به كار مىبرد . پس معنى « ليس يحسن يكتب » مىشود : « ليس يعرف يكتب « 7 » » .
2 ) در اخبار خاصه و عامه هر دو آمده كه در اوقات شدت مرض موت پيامبر ( ص ) گفت : « دواتى و كاغذى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد » ولى هياهوئى شد كه پيغمبر هذيان مىگويد . پس رسول خدا رنجيده - خاطر شد و امر كرد از نزد او بيرون بروند « 8 » كه اين روايت خود دلالت صريح بر
هامش
( 5 ) سيرهء حلبيه 3 : 24 ، قاضى : شرح شفا 1 : 727 ، زينى دحلان و حاشيهء سيرهء حلبيه 2 : 214 .
( 6 ) تفسير طبرى 21 : 6 بولاق .
( 7 ) تفسير طبرى 2 : 258 چاپ جديد حاشيهء محمد شاكر . سهيلى در روض الانف 1 : 230 كلام مفصلى در اين باره دارد .
( 8 ) طبرى 3 : 192 وقايع سال 11 ، شرح قاموس 3 : 228 ، ابن سعد : جزء 1 قسم 2 ص 36 و 324 و 336 ، بخارى : علم 39 ، جزيه 6 ، مغازى 83 ، مرضى 17 ، الاعتصام 26 ، مسلم : وصيّة 22 - مسند احمد 1 : 232 ، 293 ، 324 ، 336 ، 355 و 3 : 346 .