رسول خدا از او خواست كه موضوع را پنهان دارد . « 2 » در صورتى كه اگر پيغمبر خواندن مىدانست يك چنين نامهء پنهانى را به ديگرى نمىداد كه بخواند .
2 ) تميم بن جراشه گفت : در وفد ثقيف « 3 » بر پيغمبر وارد شديم كه اسلام بياوريم .
خواستيم نوشتهاى بگيريم و در آن چند شرط بگنجانيم . ما مىخواستيم كه ربا و زنا بر ما حلال باشد . با نوشته نزد پيغمبر رفتيم . به خوانندهء نامه گفت كه بخوان . چون به كلمهء ربا رسيد فرمود : دست مرا بر آن بگذار . پس دستش را بر آن كلمه نهاد و فرمود :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا »
و آن را پاك كرد « 4 » . . .
3 ) كسانى كه معتقدند پيغمبر خواندن مىدانست يكى از دلايلشان روايتى است كه مىگويد پيغمبر اكرم خود جملهاى را از صلحنامهء حديبيّه محو كرد و بجاى « رسول اللّه » نوشت « محمد » ( ص ) ولى چنان كه تفصيل آن را در ضمن دلايل آنها خواهيم ديد مخالفان اين اعتقاد آن جمله را بگونهء ديگرى تفسير كردهاند .
4 ) رسول خدا نويسندگانى داشت كه چنان كه ديديم هرگاه مىخواست چيزى نوشته شود يكى از آنان را مىخواست و به او مىفرمود . شمارهء آنان به چهل نفر مىرسيد و در ميان ايشان كسانى بودند كه زبانى جز عربى هم مىدانستند ولى بهر حال براى نوشتن وحى الهى و يا نامهاى و يا هر نوشتهء لازم ديگرى هميشه كسى از نويسندگان حاضر بود و هيچگاه نشد كه پيغمبر خود چيزى بنگارد .
هامش
( 2 ) سيرهء حلبيه ، چاپ مصر ج 2 : ص 230 ، سيرهء دغلان در حاشيه سيرهء حلبيه همان چاپ 2 : 24 ، تاريخ يعقوبى 2 : 47 ، ابن سعد : ج 1 قسم 2 ص 25 ، امتاع الاسماع مقريزى 1 : 114 .
( 3 ) پس از غزوهء تبوك در سال نهم هجرت كه پيغمبر وارد مدينه شد گروهى از ثقيف ساكنان شهر طائف نزديك مكه براى قبول اسلام به مدينه آمدند . براى اين وفد خيمهاى در گوشهء مسجد برافراشتند . غذاى آنها را از خانه پيغمبر مىدادند و پس از مذاكرات طولانى بالاخره اسلام آوردند .
تفصيل را ببينيد : سيرهء ابن هشام 2 : 537 ببعد ، ابن سعد : ج 1 قسم 2 ص 33 و 52 ، طبرى 3 :
140 سال 9 ، ابن سيد الناس : 2 : 228 ، ابن كثير 5 : 29 ، زاد المعاد 3 : 60 ، الامتاع : 489 ، تاريخ الخميس 2 : 134 ، صحيح مسلم : الحيض 56 ، السلام 126 ، سنن ابى داود : خراج 25 ، سنن نسائى : عمرى 5 ، بيعة 20 ، سنن ابن ماجه : الاقامه 175 ، مسند طيالسى : حديث 1336 ، مسند احمد بن حنبل 3 : 341 و 4 : 9 ، 218 ، 343 ، واقدى : 381 ، عقد الفريد 1 : 135 ، كامل ابن اثير 1 : 246 ، سهيلى 2 : 62 ، اسد الغابه 1 : 116 ، النهاية ابن اثير « ليط » قسطلانى 1 : 307 ، زاد المعاد 2 : 198 .
( 4 ) اسد الغابه : جزء اول « تميم بن جراشه » .