تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
بيشتر بدست يهوديان بود چنان كه از قرآن هم مىتوان آن را حدس زد « 14 » . از آثار كتبى كه از آن دوران باز گفته‌اند نامه‌هائى است كه از سوى پيامبر به بزرگان آن زمان از قبيل خسرو پرويز پادشاه ايران و مقوقس عظيم مصر و نجاشى حبشه و منذرين ساوى مرزبان بحرين و هرقل روم و حارث غسانى و تميم دارى و هرمزان و ديگران نوشته شده است « 15 » . و نيز گفته‌اند بهنگام وفات ، رسول خدا خواست تا نوشته‌اى براى مسلمانان گذارد كه از گمراهى مصون مانند « 16 » . همهء اينها حاكى از اهتمام مخصوص پيامبر در كار خوانا و نويسا كردن مردم است و بدينسان بود كه پرتو درخشندهء فرهنگ اسلامى ، گامى پس گامى ، پرده‌هاى تاريكى بيسوادى را در هم دريد و نور و جلاى دانش و بينش را بر مردم افگند .

پيامبر امى

بدنبال چنين بحثى سخن بدانجا مىكشد كه آيا پيامبر گرامى اسلام خود خواندن و نوشتن مىدانست يا نه ؟ در قرآن مجيد نبى اكرم دو بار به صفت « امّى » متصف شده « 1 » و يك بار جمع اين كلمه
هامش
( 14 ) سورهء 3 آل عمران : آيهء 79 . ( 15 ) مجموعه نامه‌هاى رسول را دكتر حميد اللّه در مجموعة الوثائق السياسيه ( چاپ دوم قاهره 1958 م . ) جمع آورى كرده ولى از تمام آنها مىگويند دو سه نسخه بدست آمده است . يكى قريب شصت سال پيش در صعيد مصر در ديرى نزديك اخميم . نامهء به مقوقس توسط بارتلمى يكى از دانشمندان فرانسوى كشف گرديد ( وثائق : 72 ) و سلطان عبد المجيد عثمانى ( متوفى 1278 ه . ق . ) آن را ببهاى گزافى خريد و گويا اكنون در موزه آثار نبوى اسلامبول موجود و محفوظ باشد . نامه خطاب به منذرين ساوى را نيز گفته‌اند در كتابخانه وين پايتخت اطريش موجود است . معاهده با اهل مقنا به خط عبرى و زبان عربى در جامعهء كمبريج موجود و هيرشفلد آن را منتشر كرده است ( وثائق : 59 ) قريب بيست سال پيش نيز مستر دنلوپ انگليسى ادعا كرد كه نامه به نجاشى را كشف كرده است . اخيرا هم نامهء به خسرو پرويز توسط دكتر صلاح منجد دانشمند شام در مجموعه‌هاى هانرى فرعون كشف شده كه در صحت انتساب آنها جاى سخن بسيار است . ( روزنامه كيهان سه شنبه 7 خرداد ماه 1342 - مقالهء آقاى محيط طباطبائى ص 1 و 9 ) . ( 16 ) مسند احمد 3 : 346 ؛ تاريخ طبرى 1 : 7 و 1806 ، فتح البارى 1 : 185 - 187 ، بلاذرى 1 : 562 . ( 1 ) سورهء 7 الاعراف : آيهء 157 و 158 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 504 | محمود راميار