و بسيار هم كوتاه ديديم . از آنها بيشتر هم هستند . در همان زمان ابن عباس و ابن زبير و ابن عمير هم هر يك براى خود مصحفى داشتند كه باز به زمان بعد از آنها ياد مىكنيم . ولى اگر اخبار در اين باره كوتاه آمده باشند و همهء حقيقت را باز نگفته باشند ، دليل عدم وجود آنها نمىشود . وجودشان از لابلاى آن همه اخبار و روايات به وضوح و روشنى ديده مىشود . منتهى اقدام به توحيد مصاحف و توجه به لزوم حفظ اتحاد و اتفاق جامعهء اسلامى ، چنان موفقيتآميز بود كه ياد بسيارى از آنها را از خاطرهها برده است .
ديگر اينكه كشته شدگان يمامه بيش از آن بوده كه به تصور كائتانى رسيده است .
و سالم كه در آن جنگ فرياد برداشت : و اى مردم قرآن ! قرآن را بر اعمالتان زينت دهيد » ديديم ( ص 300 ) كه در آن جنگ كشته شد . با وجود اينها ، البته كه اقدام ابو بكر خالى از انگيزههاى سياسى نبوده ، ولى هر چه بوده نتيجهاى بسيار روشن و و الا داشته است . حالا برويم بر سر سخن و دنبالهء كار ابو بكر را ببينيم .
عمر و جمع قرآن
البته كوتاهى اخبار و روايات و درهمى بعضى از آنها ، كه مىدانيم به جانبدارى از آل عثمان و خاندان ابو بكر و شخص عمر بازگفته شده و بيشتر مربوط به سالهاى بعد است ، موجب گرديده كه مسأله كمى پيچيده شود .
راست گفت شوالى ، وقتى خليفهء ضعيفى مثل عثمان از يك چنين فضيلت بزرگى برخوردار است چطور مىتوان ابو بكر را كه نخستين خليفه و جانشين پيامبر بود ، از آن افتخار محروم دانست و كارى را كه او كرد بزرگ نشمرد ؟ وقتى عثمان و ابو بكر چنان افتخارى يافتند ، طبيعى است كه شخصيت مقتدرى مثل عمر را نمىتوان در افتخار فاقد سهم دانست . اين است كه ابن ابى داود نقل مىكند : عمر آيهاى از كتاب خدا را خواست . به دو گفتند كه اين آيه نزد فلانى بوده كه روز يمامه كشته شد . پس عمر گفت : انّا للّه ! و امر كرد به جمع قرآن . و او نخستين كسى بود كه قرآن را در مصحفى گرد آورد . « 1 » سيوطى سند اين حديث را منقطع مىداند و منظور از
هامش
( 1 ) مصاحف 10 ، بيان 261 / 7 ، ابن عساكر 5 : 133 ، ابن سعد 3 : 1 / 202 و 262 ، فضائل القرآن ابن كثير 16 .