تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
به هر حال جمع قرآن به زمان ابو بكر نمىرسد . در بعضى از روايات ديگر هم كه عمر را محرك و ابو بكر را آمر دانسته‌اند اشاره‌اى به اين مطلب هست . همين سخن را در مورد ابو بكر هم مىتوان بازگو كرد . ابو بكر از سابقين در اسلام و از نزديكان پيامبر ( ص ) بوده ، چگونه مىتوان او را نخستين جامع قرآن ندانست ؟ شايد عايشه نيز كه به سياست خانوادگى و جاه طلبى خيلى علاقه داشت ، در انتشار اين گونه افكار بىتأثير نبوده است . اخبار مربوط به اين جمع ، طورى هماهنگ شده كه ابو بكر يا عمر نخستين مؤثر حقيقى بوده و به همين جهت ، اولين جمع قرآن به عنوان ملك عامّه محسوب شده است نه شخصى . اما جنگ يمامه را هم موجب ايجاد اين فكر ندانستيم . زيرا نبايد براى پيدايش اين فكر دنبال واقعهء خاصى رفت . خواه و ناخواه ، دير يا زود لازم بود كه ياران پيامبر و مؤمنان به اين فكر بيفتند و قرآن را از پراگندگى و آشفتگى نجات دهند . » اين بود نمونه‌اى از طرز استدلال نويسندگان ديگر . همهء تلاش آنها اين است كه تا جائى كه ممكن است دوران جمع قرآن به زمان بعدترى برسد و حتى المقدور از دوران عثمان جلوتر نرود . « 4 » اين نظريه تا اندازه‌اى مورد پسند بعضى از علماى اسلامى نيز قرار گرفته و براى اينكه خلفاى قدرتمندى چون ابو بكر و عمر هم از چنين فضليتى بىبهره نمانند ، اقدام آنها در اين مورد نيز توأم با اقدام عثمان ذكر شده و دوران جمع قرآن حداكثر به زمان ابو بكر و عمر هم سرايت داده مىشود . در صورتى كه ديديم كه قرآن به واقع در همان زمان رسول خدا جمع و گرد آمده بود . چطور ممكن است قبول كرد آخرين پيامبر ظهور كند و پيام خود را برساند و جامعهء نوى بنياد نهد و از ابلاغ پيام خود به نسلهاى بعد و تربيت آنها غافل ماند ؟ با اين همه دلايل و شواهد و قرائنى كه در دست داريم و جاى هيچگونه شك و ترديدى باقى نمىنهد ، اين گونه طرح مسائل ، باژگونه كردن حقيقت است و بس . اما تصور شوالى كه حفصه جامع مصحف اوليه باشد ، كاملا خيالبافى محض است . البته حفصه ، چنان كه ديديم ، او هم مصحفى براى خود ترتيب داده بود ، اما اين مصحف ديگرى بود كه به كار مصحف ابو بكر ربطى نداشت . جامعهء اسلامى هم در آن زمان ، تنها مصحف ابو بكر را نداشت . نام و نشان از بيست مصحف ديديم
هامش
( 4 ) از همه مضحك‌تر كازانواست كه حجّاج بن يوسف ثقفى را نخستين جامع قرآن مىنامد ! ( محمد ( ص ) و پايان دنيا ص 127 ) .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 396 | محمود راميار