صحيح باشد ) .
اگر هم فهرست اسامى كه كائتانى جمع كرده صحيح نباشد ، باز در ارتباط ميان جمع قرآن و جنگ يمامه جاى سخن و تأمل بسيار است . زيرا روايت مىگويد : « قرآن را از روى نوشتهها جمع كردند » . در اين باب نمىتوان شكّ كرد . زيرا مىدانيم كه خود محمد ( ص ) براى نوشتن آيات تا چه حدّ اهتمام مىورزيد . بنابراين مرگ قاريان قرآن موجب آن نمىشود كه براى از ميان رفتن قرآن بيم و نگرانى پديدار شود و امر به جمع آن گردد .
پس ، بايد در متن روايت دقّت كرد و موارد قطعى و يقينى آن را از موارد مشكوك جدا ساخت . از قسمت عمدهء اين روايت چنين بر مىآيد كه قرآنى را كه در دست عمر بوده بايد ملك عام تلقى كرد و به همين جهت بايد آن قسمتى كه قرآن مزبور را ملك شخصى حفصه دانسته از روايت حذف كرد . به عبارت ديگر ، موارد نخستين را در روايت ، قديمىتر و صحيحتر دانست و همين قسمت ( يعنى ملك شخصى حفصه بودن ) ، كه در اصل روايت قديمى نبوده ، يقينىتر است . زيرا اخبار ديگرى راجع به جمع قرآن در زمان عثمان مىگويد كه عثمان كس فرستاد و آن اوراق و صحف را از حفصه گرفت و اساس مصحف خود قرار داد . گرچه اين خبر با روايتى كه در فوق اشاره شد اكنون در بسيارى از كتب با هم نقل مىشود ، ولى در كتب و مآخذ قديم ، هر يك از اين دو روايت ، اسناد خاص خود را دارد و از ديگرى مستقل است . بنابراين بايد بدانيم كه اخبار مربوط به قرآن نزد حفصه ، تا چه اندازه مىتواند مورد اطمينان باشد . البته طبيعىتر آن است كه گفته شود حفصه ، قرآن مذكور را از عمر به ارث برده بود . اما ممكن است به نحو ديگرى هم تصور كرد . مثلا اگر چنان كه گفتهاند : حفصه مىتوانست بخواند ، مىتوان گفت كه خود او دستور جمع و تهيهء مصحفى براى استفادهء شخصى خود داده باشد و يا در غير اين صورت ، حفصه كه خود از بزرگترين زنان مدينه بوده ، خواسته كه قرآن را جمع كند . اگر اين حدس قبول شود ، عمر مالك اولى آن قرآن نمىتواند باشد . و به همين دليل ، باعث و محرك اصلى جمع قرآن نتواند بود . پس اين روايت چيست ؟ براى توضيح آن بايد گفت : مؤمنان بعدى كه ديدهاند خليفهء مستضعفى مانند عثمان اقدام به جمع قرآن كرده است ، نخواستهاند خليفهء بزرگى چون عمر را از آن بىنصيب بدانند و براى ايجاد تعديل ، او را نيز در جمع قرآن شريك دانستهاند .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: محمود راميار
ص٣٩٥