مىدانيم در عمل نسخهء اصلى را در اختيار داشتهاند و حافظان و جامعان قرآن ، تا آن حدّ بودهاند كه به مشكلى از اين باب برنخورند .
آنچه بود ، در نهايت دقّت انجام شد . به نظر نويسنده ، همين بحثها كه داريم ، همين موشكافيها كه در طول قرون و اعصار پيش آمده ، اگر دقّت شود ، خود بهترين دليل و محكمترين برهان دقّت آنها در سرحدّ وسواس است . وقتى از تمام قرآن ، تمام بحث حول محور دو آيه دور بزند ، خود معلوم است كه دقّت و مراقبت تا چه حدّ بوده است . آن دو آيه هم كه حاضر است و در سياق آيات الهى كاملا متناسب و بجاست . پس صحّت نظر آنها مسلم و دقّت كارشان قطعى است و همين بحثها كه در نهايت ظرافت و باريك بينى مطرح مىشود ، خود بهترين دليل استحكام كار آنهاست .
نمونهء بارزى از دقّت گردآوران و اهتمام وافر ايشان به كار بزرگى كه تعهد كرده بودند ، داستان آيهء رجم و عمر بن خطاب است . با اينكه خود مىدانستند كه رجم از فرائض است و رسول خدا آن را اجراء كرده و پس از آن نيز جارى شد ، و عمر خود ركن اساسى اين جمع بود ، ولى چون شهادت يكنفر به تنهائى قابل قبول نبود ، آنچه را عمر به نام آيهء رجم عرضه كرد ، از او نپذيرفتند . « 11 » حتى بعدها به هنگام خلافت ، وقتى عمر از منى به مدينه وارد شد ، خطبهاى براى مردم خواند و در آن ، دربارهء رجم سخن گفت . « 12 » روايت مشهورى است كه گفت : « اگر از اين اتّهام نمىترسيدم كه چيزى در قرآن افزودهام ، آيهء رجم را در قرآن مىافزودم » « 13 » . اين حكم در كتاب مقدس نيز بوده « 14 » و شكى نيست كه تصور شود در زمان رسول خدا هم اجراء شده ، چرا كه در قرآن مجيد ( 6 : 90 ) احكام قديم الهى تا به فرمان قرآن نسخ نشده معتبر و مجاز شناخته شده است . اما از خود عمر گفتهاند كه مىگفت : « ما در احكام خدا فرمان رجم را مىخوانديم و از پيغمبر خدا مىخواستيم كه اگر ممكن است ، اين حكم در قرآن جاى بگيرد ، امّا او نخواست » . « 15 » پس عمر خود قطع نداشته كه آن
هامش
( 11 ) اتقان 1 : 206 .
( 12 ) ابن سعد 3 : 1 / 242 .
( 13 ) بخارى ؛ حدود 31 ، احمد 1 : 23 ، 28 ، 29 ، ابن سعد 3 : 1 / 242 ، مقدمتان 80 ، مفتاح كنوز السنه 206 / 1 و 2 ، المعجم المفهرس 5 : 531 س 47 ببعد .
( 14 ) سفر لاويان 20 : 10 .
( 15 ) تفسير ابن كثير 3 : 261 .