اين حديث گرچه منقطع است ، اما رجالش ثقهاند . ابن حجر مىگويد : منظور از دو شاهد حفظ است و كتابت . « 7 » يعنى او شهادت را در اينجا به معنى حفظ و كتابت گرفته ، تا مسألهء قبول قرآن به عنوان خبر واحد حل شده و تواتر در آن محفوظ مانده باشد . ولى نمىتوان اين را عموميّت داد . يعنى گفت در قبول تمام آيات اين نظر را ملحوظ داشتهاند . زيرا در اين صورت ، چه بسا آياتى كه تواترش مسلم بوده است ، پس اگر نسخهء كتبى نمىداشته بايد پذيرفته نمىشده است . در صورتى كه عقل و تاريخ و اجماع مسلمانان بر خلاف اين نظرند . « 8 »
سخاوى ( م 643 ه ) در « جمال القراء » مىگويد : مراد اين بود كه آنها شهادت بدهند آن نوشته در حضور رسول خدا نوشته شده و يا از آياتى است كه نازل شده است . ولى ابو شامه گفت : غرضشان اين بود كه نوشته نشود ، مگر از روى آنچه در حضور نبى نوشته شده ، نه از روى حفظ تنها . بعد اضافه كرد : بدين جهت ( زيد ) گفت : آخر سورهء توبه را نيافتم با هيچكس جز با ابو خزيمه . يعنى آن را نوشته نيافت نزد ديگرى ، زيرا او به حفظ تنها بدون نوشتن ، بس نمىكرد . « 9 »
در اين نظر هم همان ايراد باقى است كه در صورت وجود آيهاى در حفظ تنها كه تواتر قطعى و مسلّم بوده ، آنها چه مىكردند ؟ از اين مشكلتر آن چيزى است كه عبيد بن عمير مىگويد : عمر هيچ آيهاى را در مصحف نمىنوشت مگر اينكه دو نفر شهادت دهند . جز مردى از انصار كه دو آيهء آخر سورهء توبه را آورد و عمر از او پذيرفت و شاهدى نخواست و گفت : رسول خدا چنين بود . « 10 »
البته داستان اين دو آيه را بعد مىبينيم ، ولى در اينجا شهادت هم ذكر نشده ، يا از آن جهت كه طبق آن نظر شايد شهادتش كافى بوده و يا اين كه از اساس تكيه بر تواتر قطعى و مسلّم شده است . اينها نيست جز كوتاهى اخبار و روايات و اين نكته هم از آن نكات فراوانى است كه در اخبار به سكوت برگذار شده است . و الا
هامش
سجستانى 6 ، ابو شامه 55 .
( 7 ) فتح البارى 9 : 12 ، اتقان 1 : 205 نوع 18 .
( 8 ) بيان 275 .
( 9 ) اتقان 1 : 206 نوع 18 ، المرشد الوجيز ، 57 .
( 10 ) بيان 261 / 9 ، كنز العمال جمع القرآن 2 : 361 چاپ دوم ، مضمون اين روايت را از يحيى بن جعده دارد .