« الانتصار » باقلانى نقل مىكند كه « زيد به ابو بكر گفت : اى خليفهء رسول خدا ( ص ) ، اگر من و عمر با هم باشيم بهتر است . پس ابو بكر به عمر گفت و او هم پذيرفت و كار به ما واگذار شد . از آنجا خارج شديم و هر دو بر در مسجدى كه نزديك جايگاه جنازهها بود نشستيم . مردم قرآنها را مىآوردند ، بعضى در صحيفهها نوشته بودند و برخى در چوبهاى خرما ، تا از آن آسوده شديم » . « 6 »
پس پيشنهاد همكارى اين دو نفر ، به ابتكار زيد بوده است ! البته روايت ديگرى داريم كه ابو بكر به عمر مىگويد : برخيز و با زيد باش . « 7 »
تا اينجا روشن شد كه بازگوئى يك چنين كار عظيم و خدائى ، خالى از جنبههاى تبليغاتى و بزرگ نمائىهائى نبوده است . وقتى زيد از سختى و تعب شديد كار خود « 8 » مىخواهد سخن گويد ، اوراق اصلى و منبع اساسى كار خود را دست كم مىگيرد تا تلاش و جستجويش بيشتر نمايانده شود . غافل از اينكه آنچه او در دست داشته مهمترين مدارك دين بوده و سندى در كمال اتقان و اتمام بوده و چيزى از آن والاتر و مطمئنتر نبوده است .
به هر صورت ، قدر و عظمت كار او به جاى خود محفوظ ، اما دست كم گرفتن آن اوراق و نوشتافزارها ، نه امرى درخور عنايت كم است . آنها نوشتههائى بود كه در حضور شخص پيامبر اكرم و با نظارت كامل وى ( ص ) نوشته و تنظيم شده بود .
يادگار نبوى بود و تمام كار زيد مبتنى بر آن بوده ، پس نبايد براى نشان دادن بزرگى كار خود ، از آنها بدان شكل ياد شود كه من آن را از شاخههاى خرما و استخوان پارهها گرد آوردم . و حال آنكه مىدانيم در آن روزها ، كاغذ در مكه و مدينه بوده و بيشتر نامههاى پيامبر ، حتى در بيابان هم اگر نوشته مىشد ، بر روى چرمهاى دباغى شده و آماده براى اين كار بوده است . آن وقت چطور ممكن است كه آنچه نوشتهاند همه بر آن قبيل نوشتافزارها باشد كه او گفته ! آيا اين نوشتافزارها ، همانها نبود كه در خانهء رسول خدا ( ص ) بود و مجموعهء خود را از آن گرد آوردند ؟ پس چرا اين را به سكوت برگذار كردهاند ؟
اما نكتهء اصلى در آن دو روايت اول ترديد و دودلى ابو بكر است . مىدانيم كه
هامش
( 6 ) ابو شامه 62 و 63 .
( 7 ) ايضا 63 .
( 8 ) مقدمتان 274 .