ب - چون گفتند يوسف و برادر او دوستتراند سوى پدر ما از ما ( م ) .
وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
.
الف - ما گروهىايم با نيروكى پدر ما اندر گم بودگى است پيدا . يعنى اندر خطاى پيدا .
ب - ما گروهىايم با نيروكى پدر ما اندر گم شدگى هويدا است ( م ) .
آيهء 10 .
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ
.
الف - گفت گويندهاى از ايشان مكشيد يوسف را و بيفگنيدش اندرين چاه كهنانه .
ب - گفت گويندهاى از ايشان مه كشيد يوسف را و بيوكنيد او را اندرين بن چاه ( م ) .
به نظر مىآيد كه ناسخ لهجهء كهن را به لهجهء خويش تغيير داده است ( اوكندن ( افكندن ) و كوشيده است لفظ
غَيابَتِ
را به كلمهء صحيحترى ترجمه كند . اما معلوم نيست « اين چاه » صحيح است يا « بن چاه » .
آيهء 17 .
قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا
الف - گفتند يا پدر ما برفتيم تا تير اندازيم يا پيشى گيريم به اشتر تاختن و بجاى مانديم
ب - گفتند كه اى پدر ما برفتيم تا تير اندازيم يا پيشى گيريم به شير باختن و بگذاشتيم
الف ( دنباله آيه ) - يوسف را نزد جامهء ما .
ب ( دنباله آيه ) - يوسف را نزديك كالايهاى ما ( ح ) .
در اينجا ، قرائت نادرست « شير باختن » را كه در نسخه بدل آمده ، مىتوان به كمك نسخهء الف تصحيح كرد و « اشتر تاختن » خواند .
آيهء 19 .
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ
الف - و بيامدند گذرندگان بفرستادند آب جويندهء خويش را فروهشت دلو خويش را .
ب - و بيامدند گذرندگانى بفرستادند آب جويندهء خويش را ( ح ) فروگذاشت دلو خويش را ( م ) .
قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً
.
الف - گفت يا مژده بر شما را اين كودكى است و پنهان كردندش اخريانى .
ب - گفت يا مژده مر شما را اين كودكى است ( ح ) و پنهان كردند او را ( م ) اخريانى ( ح ) .
در اين دو عبارت ، دو نكته جالب به چشم مىخورد . نخست آنكه شكل « بر شما را » در روايت الف را اينك بايد به كمك نسخه بدل ترجمهء رسمى تصحيح كرد و « مر شما را »