ب - يا آنكسها كه بگرويدهايت ، بترسيت از خداى و بجويت بوى نزديكى . . .
آيهء 36 .
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
الف - كه آنكسها كه كافر شدند اگرچه ايشان را باشد آنچه اندر زمين است همه ( م ) ،
ب - آنكسها كه كافر گشتند اگر مرايشان را باشدى انج اندر زمين است همه ،
وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ
الف - و همچندان نيز با وى تا باز خريدى خويشتن را بدان از عذاب روز رستخيز ( ح ) ،
ب - و همچندان نيز با وى تا باز خرندى خويشتن را بذان از عذاب وى روز راستخيز .
ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
الف - نهپذيردى از ايشان و ايشان راست عذابى دردناك ( م ) .
ب - نهپذيرذى از ايشان و مرايشان را باشد عذابى دردگين .
آيهء 116 .
وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي
الف - كه گفت خداى يا عيسى پسر مريم ( م ) آن تو بوديكه بگفتى ( ح ) بگيريد مرا و مادرم را ( م )
ب - گفت خداى يا عيسى پسر مريم آن تو بوذى كه گفتى مر مردمان را بگيريت مرا و ماذر مرا .
إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ
الف - بخدايى از بيرون خداى ( ح ) گفت پاكى تو . نه باشد مرا كه گويم آنچه نيست مرا سزاوار .
ب - برون خداى جز از خداى . گفت عيسى پاكا خدايا كه تويى ، نباشد . . . مرا كه بگويم .
انج نيست مرا براستى .
آيهء 119 .
قالَ اللَّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ
الف - گفت خداى اينست آن روز كه سود دارد راستگويان را راست گفتن ايشان .
ب - گفت خذاى اين آن روز است كه سود دارد راستگويان را راست ايشان .