رسيد .
نقيب : سرهنگ ( ص 15 - 2 / 380 ح ) ، در متن ترجمهء رسمى : نقيب
جَبَّارِينَ
: گردنكشندگان ( - كشان ) و بزرگمنشان ( ص 25 - 2 / 382 ) ،
در متن ترجمهء رسمى : جباران ، و نسخه بدل ديگر : ستنبهگان . انتظار مىرفت همين كلمه در نسخهء كوفى بيايد .
أَخْدانٍ
: دوستكان ( ص 8 - 2 / 375 ) ، متن ترجمهء رسمى : دوستان .
الْكَعْبَيْنِ
: شتالنگها - دوشتالنگ ( ص 10 - 2 / 375 ) ، متن ترجمهء رسمى : پژول .
نكتهء جالب ديگر آنكه هرگاه كلمهاى به قصد توضيح افزون بر آيات الهى نقل شده ، در هردو كتاب يكسان است :
آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ
: قصدكنندگان . . . [ يعنى حاجيان ]
ذلِكُمْ فِسْقٌ
: . . . فاسقى است [ و بىفرمانى ] ( مثالهاى بالا ) .
3 . از ميان نكات گويشى فراوان اين كتاب يك شكل گويا به كلى از ترجمهء رسمى رخت بربسته است ، از اين قرار :
چندين فعل ماضى به شكل « شود » ترجمه شده :
حُرِّمَتْ
: حرام كرذه شود ( ص 4 ) - حرام كرده آمد ( ترجمهء رسمى ، 2 / 374 ) ،
أُحِلَّ
: حلال كرده شود ( ص 7 ) - حلال كرد ( ترجمهء رسمى ، 2 / 374 ) ،
فَأَصْبَحَ
: بشود ( ص 19 ، 20 ) - شد ( ترجمهء رسمى ، 2 / 392 ) .
هنگامى كه همين كلمه به صورت فعل ماضى به كار نرفته ، با ذال نگاشته شده ، مثلا :
و آنج كشته شوذ ( ص 4 ) . بنابراين گمان مىكنيم كه اين فعل را ، نه به صورت « شوذ » ، بلكه با تلفظ شود
s ? ud
بايد خواند كه معادل فعل ماضى « شد » گردد ، علت آنكه آن را با دال نوشتهاند نه با ذال نيز همين است . در عوض ، شكل ديگر را كه با ذال نوشته شده ، بايد مانند فارسى امروز ، شوذ خواند .
با آنچه گذشت ، امر يكى بودن دو كتاب كوفى و ترجمهء رسمى مسلم به نظر مىآيد .
با اين همه چند مثال ديگر از اواسط و اواخر سوره مىآوريم :
آيهء 35 .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ . . .
الف - يا آنكسها كه بگرويديد بپرهيزيد بر خداى و بجوييد سوى او نزديكى ( م ) . . .