تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
سخن به شدت مورد انتقاد بسيارى از پژوهشگرانى است كه نوشته‌هاى ابن مقفع را نمونهء اعلاى نثر عربى مىشمارند « 1 » . راست است كه قدرت و هنر ابن مقفع از يك سو و پويايى و توانمندى زبان عربى از سوى ديگر توانستند مضامين ناشناختهء فرهنگ بيگانه را در قالب عباراتى دلنشين و همه‌پسند بريزند و يكى از شاهكارهاى ادبيات عرب را پديد آورند ، اما تأثير زبان فارسى كه زبان مبدأ بود به هيچ‌وجه قابل انكار نيست . متأسفانه هيچ‌يك از آثار اصيل زبان مبدأ اينك به جاى نمانده‌اند تا بتوانيم در اين باب به جزئيات بپردازيم . و حتى حدس‌ها و گمان‌هاى ما نيز از كليات و عموميات فراتر نمىرود . امروز هيچ محققى را توان آن نيست كه مثلا در مورد صفت مشبهه يا صفت مركب چون حسن الوجه ، طاهر القلب اظهارنظر كند و به بهانهء اينكه آن تركيب پيش از ابن مقفع رواج چندانى نداشته ، ادعا كند كه آنها را از روى صفات مركب فارسى ( خوش‌روى ، پاك‌دل ) يا مشابه پهلوى آنها گرته‌بردارى كرده‌اند . در هر حال اگر باور كنيم كه مقدارى از ريخت‌هاى كهن پهلوى در زبان ابن مقفع نفوذ كرده و به قالب عربى درآمده ، آن‌گاه اين سخن نيز راست مىآيد كه ايرانيان برخى از تركيبات زبان خويش را از آن طريق ، دوباره به دست آورده‌اند و هرچند كه خود شايد بر اين امر آگاه نبوده‌اند ، اما غريزه و روح زبان مادريشان حتما به ياريشان آمده است .

آيا كتاب ترجمهء تفسير طبرى ، به راستى ترجمهء تفسير طبرى است « 2 » ؟

مرحوم استاد زرياب خويى در بزماورد ( تهران ، 1368 ، ص 437 ) اشاره مىكند كه « ترجمهء تفسير طبرى ، در حقيقت ترجمهء آن نيست » . اما از ديرباز چنين بوده كه
هامش
( 1 ) شوقى ضيف ، تاريخ الادب العربى ، عباسى ، 1 / 521 ، نيز دايرة المعارف بزرگ اسلامى ذيل مقالات مذكور . ( 2 ) اين پژوهش به صورت مختصرتر در يكى قطره باران ، يادنامه استاد زرياب خوئى ، تهران ، 1370 ، ص 551 به بعد چاپ شده است .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 49 | آذرتاش آذرنوش