اگرچه بجواهر عبارات بليغه . . . محلى بود اما چونكه موافق روش مخالفين . . . بود در نظر اعتبار بمثابهء مار زرنگار مىنمود ، چه ظاهر آن مزيّن بود بنقوش جميله . . . باوجوداين در غايت ايجاز و اختصار ، بناء على هذا بخاطر فاتر اين حقير ضعيف . . . » ( 1 / 68 ) .
خلاصه ، اين جمله پايان ندارد ؛ نهاد آن را گزارهاى نيست ؛ علتهاى مفصلى را كه بر شمرده بىمعلول رها كرده و با سجعها و موازنههاى بىقواره و كلمات دشوار عربى نثر فارسى را تباه كرده است . اما جالب آنكه وى ، با اين توشهء اندك از فارسىدانى . سر آن دارد كه آثار گذشتگان را اصلاح كند ، زيرا « كثرت الفاظ فرس قديم و اسلوب نامربوط و عبارت نامستقيم ، باعث ملال » او مىگرديده است .
اين احوال البته گناه مولى فتح الله نيست ، زيرا همچنان كه مرحوم بهار اشاره كرده ، نثر فارسى بخصوص از زمان تيموريان سر اندر نشيب نهاد و شتابان رو به تباهى رفت تا سرانجام ، در عصر صفوى « تركيبات عربى و عبارات خام ، جاى تركيبات لطيف و اصطلاحات ظريف فارسى را گرفت . ضربالمثلهاى شيرين فارسى به عبارات تازى مكرر و بىروح بدل گرديد . استعمال افعال گوناگون ، با پيشاوندهاى متعدد و به صيغههاى مختلف از بعيد و نقلى و مطلق و انشائى و شرطى و استمرارى . . به ماضىهاى نقلى محذوف الضمير ( وجه وصفى ) آن هم بدون قرينه منحصر گشت .
مطابقت صفت و موصوف به شيوهء عربى رسم شد . . . » . ( سبكشناسى ، 3 / 255 ) .
انتقادهاى گلهآميز ملك الشعرا كه البته مفصلتر است ، همه بر منهج الصادقين منطبق است ، هرچند كه اين كتاب از نظر علم تفسير بسيار پربار است . اما سخن ما اينك پيرامون زبان فارسى و ترجمههاى مؤلف دور مىزند .
شيوهء كار مولى فتح الله ، همان است كه در تفسير گازر ديديم . يعنى او نيز ترجمهء مستقلى به قرآن كريم اختصاص نداده ، بلكه آيات را به صورت كلمات و تركيبات از هم گسيخته ، يكبهيك مىآورد و سپس تفسير مىكند . اين تفسير گاه از مقدار خود تركيب در نمىگذرد و ناچار ترجمهگونهاى از آن تركيب است ، گاه به عكس يك يا چند صفحه به تفسير اختصاص مىيابد و ما ناچاريم ترجمهء دقيق آن تركيب را در خلال تفاسير پيدا كنيم ، مانند :
بقره / 8 :
وَ مِنَ النَّاسِ
، و بعضى از مردمان .
مَنْ يَقُولُ
، آن كسانىاند كه مىگويند ،