آمَنَّا بِاللَّهِ
، ايمان آوردهايم و گرويده بخداى ،
وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ
، و به روز بازپسين كه قيامت است ،
وَ ما هُمْ
، حال آنكه نيستند ايشان ،
بِمُؤْمِنِينَ
، گروندگان و تصديق نمايندگان . در انوار گفته كه چون حق تعالى افتتاح نمود به شرححال كتاب خود . . . ( توضيحات دو صفحهء تمام ادامه مىيابد ) . بقره / 9 :
يُخادِعُونَ اللَّهَ
، در حالتى كه فريب مىدهند خدا را . . . ( يك صفحه و نيم تفسير ) ( 1 / 152 به بعد ) .
بديهى است كه زبان ترجمههاى منهج ، هنوز آثارى از گذشته در خود حفظ كرده است . مثلا در نمونهاى كه ذكر كرديم ، كلمههاى « روز بازپسين » و « گرويده » كلماتى نيستند كه بتوان به آسانى در درون تفسير باز يافت . فضاى بسته و نفسشكن اين متن چنان به واژگان عربى آكنده است كه ديگر نمىتواند پذيراى كلمات كهن فارسى باشد . اما آن دو سه كلمه كه تفسيرهاى رسمى ، پارس و يا حتى كشف الاسرار را به ياد مىآورد ، تأثيرى است كه از همانها بهجاى مانده . بنابراين سخن مرحوم سادات ناصرى راست است كه مىگويد : « اين تفسير . . . از حيث نگارش يكدست نيست . هر جا كه به نقل عين عبارت قدماى مفسران پرداخته ، نحوهء انشاى آن به فارسى كهن مىگرايد و هرجا كه به زبان و قلم خويش سخن مىراند ، نوشتهء او همانند بعضى از آثار عصر صفوى متوسط است » ( هزار سال تفسير ، ص 700 ) .
آنچه مرحوم سادات گرايش مؤلف به فارسى كهن پنداشته ، همان شيوهء گفتار و همان واژگانى است كه از ترجمهء تفسير رسمى به تفسيرهاى متأخرتر ، از آنجا به مواهب عليهء كاشفى و از آنجا مستقيما به منهج راه يافته است . اما چنانكه هنگام بحث دربارهء ديگر ترجمههاى قرن 5 ق . ، به بعد ملاحظه شد - هرچه در زمان پيشتر مىرويم ، در همان متونى كه به تقليد از كهنترها تدوين مىيافت نيز كلمات اندكاندك تغيير مىكردند و آنچه فارسى كهنه مىنمود ، به كنج قاموسها مىخزيد و جاى خود را به واژههاى نورسيدهء عربى كه در جامعهء عربىگراى اديبان معمول بود وامىنهاد . در قرن 6 ق . ، هنوز ديو ، پرى ، فريشته ، رستخيز ، دوزخ ، بهشت ، گرويدگان ، بزرگمنشى يا گردنكشى ، خستو . . . و صدها كلمه از اين قبيل در تفاسير ، و بخصوص در ترجمههاى قرآنى - كه ديديم غالبا تحت تأثير ترجمهء رسمى بودهاند - پديدار مىشد ، هرچند كه معادل عربى آنها هم در همان تفاسير به كار مىرفت و مفهوم مىافتاد . اما در پايان