تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
تحول سيصد ساله‌اى ، از آن كلمات تنها چندتايى رواج همگانى يافت و در آثار ترجمه‌اى - و نه تأليفى - به حيات خود ادامه داد . در نمونه‌اى كه از كتاب منهج در بالا داده‌ايم ، غير از افعال ربط و ضماير و حروف ، باز حدود هفت كلمهء فارسى آمده است ، يعنى 7 كلمه در 3 سطر . اما در تفسيرى كه به دنبال آن آمده و دو صفحهء بزرگ را پوشانده و به تقريب شامل 800 كلمه است ، مجموعهء اسم‌ها و فعل‌هاى فارسى عبارتند از : گفتن ، ساختن ، كردن ، نمودن ، نهادن ، شدن ( 4 فعل اخير ، فعل‌هاى كمكىاند ، مثلا : مثنّى ساختن ) فرمودن ، و فعل‌هاى ربط ( استن ، بودن ) ، و اسم‌هاى : خدا ، روز ، نام ، بهشت ، دوزخ و خلاصه چندين حرف و قيد و ضمير نيز به ناچار استعمال شده . دو سطر از اين تفسير را نقل مىكنيم تا بدانيم چرا فارسى از آن رخت بربسته است : « تمويه كفر كرده‌اند و خداع و استهزاء به آن خلط نموده و لهذا حقتعالى ( كذا در نسخهء چاپى ) تطويل كلام فرموده در خبث و جهل و استهزاى ايشان و تهكم بافعال ايشان و تسجيل كرده بر عماهت و طغيان ايشان و ضرب امثال شنيعه كرده » ( 1 / 153 ) . البته اين جمله را نه پس از جستجو و بررسى ، كه كاملا اتفاقى برگزيديم ، زيرا سراسر كتاب به همين شيوه نگاشته شده است . مرحوم سادات اشاره مىكند ( همانجا ) كه فتح الله كاشانى از تفسير ابو الفتوح تأثير پذيرفته و گاه عين عبارات او را نقل كرده است . اما حقيقت آن است كه صاحب منهج ، علىرغم انتقاد تند و گزنده‌اى كه از كاشفى كرده ، باز مواهب او را پايه و مايهء منهج خود قرار داده است و سپس به كمك دانش گستردهء خويش و منابع متعددى كه در اختيار داشته ( ازجمله تفسير ابو الفتوح ) روايات و توضيحات و اشعار بسيارى خاصّه در باب آنچه بر حقانيت شيعه دلالت دارد ( و در مواهب نيست ) بر آن افزوده است . نتيجهء كار آن است كه : 1 . ترجمه‌هاى قرآنى او تقريبا هميشه با ترجمه‌هاى كاشفى يكى است . همين جاست كه نثر كاشانى ، به تقليد از كاشفى ، از نظر واژگان فارسىتر است و از نظر ساخت ، به همان بيمارى سنتى چندين صد ساله دچار است . 2 . در درون تفاسير نيز پيوسته مىتوانيم عين عبارات كاشفى را بازيابيم . 3 . اما كاشانى گاهى كلمات ترجمه را تغيير داده و بيشتر عربى كرده است ، گاه نيز ،
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 244 | آذرتاش آذرنوش