مىكند و ديگر ترجمهاى نمىآورد ؛ گاه نيز تنها بخش كوچكى از آيه يا عبارت موردنظر ترجمه شده است . از سوى ديگر ، كمتر اتفاق مىافتد كه بتوانيم همهء جملهاى را ترجمهء عبارتى قرآنى به شمار آوريم ، زيرا او در خلال ترجمه ، كلمات و بهخصوص مترادفاتى هم در تفسير نقل مىكند .
از نظر معادليابى ، البته ديگر هيچ اميدى به نويسندهاى كه در قرن هشتم مىزيسته و از استاد زبردستى چون ابو الفتوح تقليد مىكرده نمىتوان بست . تنها هنر او آن است كه گاه كلمات را اندكى تغيير مىدهد و اين تغيير بيشتر گريبانگير كلمات فارسى كهن است كه اينك ، در قرن هشتم هجرى ، در مقابل سيل كلمات عربى به كلى رنگ مىباختند و واپس مىنشستند .
براى آنكه روش كار ما دريافتن ترجمهها روشن شود ، نمونهاى در زير عرضه مىكنيم . در اين نمونه ، آنچه را ترجمهء مستقيم آيه نيست ، ميان دو قلاب مىنهيم :
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ
: [ ابن عباس گفت معنى آنست كه ] اين كتاب آنست [ كه من ترا وعده دادهام كه به تو خواهم فرستاد . عكرمه گفت كه . . . ( دو سطر ) . ابن كيسان گفت : . . .
( دو سطر ) كتاب من است و ] در او هيچ شكى نيست » . ( 1 / 29 )
« قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
: گفتند پاكى و منزّهى تو خداى راست . ما را علمى نيست جز آنكه تو ما را آموختى [ از تسبيح و تهليل ] تو آن خدايى كه عالمى و دانايى ترا سزد [ هرچه گويى و كنى ، از سر علم و حكمت باشد ] » .
( 1 / 64 )
در نمونهء اول ، سخن را با قول ابن عباس آغاز كرده ، در نمونهء دوم ، بىدرنگ به ترجمه پرداخته و در آن ، تفسير نيز اندك است . در جاهاى ديگر ، گاه چندين سطر تفسير مىآورد و سپس به ترجمه مىپردازد .
اينك به مقايسهء ترجمههاى گازر با ترجمههاى ابو الفتوح مىپردازيم . هنگام گزينش عبارات ، نكوشيدهايم كه حتما جملاتى را از گازر نقل كنيم كه فارسى كامل باشد . اين كار ممكن است خواننده را گمراه كند ، زيرا در اين كتاب جملاتى كه عينا به تقليد از ابو الفتوح و با ساختار عربى نگارش يافته نيز بسيار است :
الف - گازر ؛ ب - ابو الفتوح ، ياحقى .