از اين چند نمونه به آسانى مىتوان دريافت كه چگونه معين الدين نيشابورى از ترجمهء رسمى و نيز از سورآبادى استفاده كرده است ؛ ژرف ساخت واژگان ، دويست سال پس از مترجمان بخارا و حدود صد سال پس از سورآبادى تقريبا هميشه يكسان است . در همين چند نمونه دهها كلمه مىتوان يافت كه ديگر از زبان اديبان قرن ششم رخت بربسته بوده . شايد از همه جالبتر پساويدن باشد كه در جلد اول بصائر ، همين يك بار به كار رفته و آن هم درست همان جايى كه در ترجمهء رسمى آمده ؛ و يا كلمهء هنگام ، مقابل
إِلى حِينٍ
كه در هر سه كتاب يكسان است . اما آنچه در بصائر فريبنده است ، آن است كه مؤلف تفسير خود را با ترجمه درآميخته و از مجموعهء تفسير و ترجمه ، واحدهاى معنايى مستقلى ساخته است ، به اين سبب ترجمه در تفسير گم گشته ، و خوانندهاى كه به اين نكته توجه نداشته باشد ناگزير در شگفت مىماند كه چرا اين همه كلمهء فارسى كهنه در متون مذهبى قرن ششم ، يا حتى هشتم و نهم هجرى به كار رفته است .
ما ترديد نداريم كه معين الدين نيشابورى خود گستاخانه دست به ترجمهء قرآن كريم نزده است بلكه بىترديد ترجمهء رسمى و سورآبادى را - و شايد هم چندين ترجمهء ديگر را - پيش رو داشته و از آنها بهترين تعابير را برمىگزيده و اگر هيچ ترجمهاى پسند خاطرش قرار نمىگرفته ، در كلمات و ريخت جملات تغييراتى مىداده است . ما در آغاز اين نمونهها ، يك آيه آوردهايم كه در آن ترجمهء بصائر با ترجمه ميبدى كاملا يكسان است ، اما گمان مىكنيم آن يك مورد استثنايى است و ميبدى را بر معين الدين تأثيرى نبوده است . زيرا ميبدى شيوهاى خاص و حالوهوايى معين براى ترجمههاى خود برگزيده ؛ اگر معين الدين بر كشف الاسرار عنايت مىداشت ، هر آينه آن شيوه و آن حالوهوا بر كتابش رنگ مىانداخت .