تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
بدل ( نك : فهرست ) . حضور آن در ترجمهء ميبدى ، آن هم تنها يك بار « 1 » جالب توجه است .
طِينٍ لازِبٍ
( صافات / 11 ) : گل دوسنده ( - چسبنده ) . اين كلمه در متن تفسير رسمى ، به شكل « خوشيده » يعنى خشكيده آمده كه ترجمهء درستى نيست . در يك نسخه بدل ، « دوشيده » است . اين لفظ ، بايد - به شهادت ترجمه‌هاى ديگر ازجمله ميبدى - همان دوسنده باشد كه چون ناسخان نمىشناختند ، به شكل‌هاى مختلفى تحريف كرده‌اند . كلمه در هردو متن فقط يك بار به كار رفته .
النَّطِيحَةُ
( مائده / 3 ) : بسرو كشته - بسروزده . يك بار در هردو متن .
الْمَرافِقِ
( مائده / 6 ) : وارن - بارن ( آرنج ) . در تفسير رسمى ( متن چاپى ) مرافق به همان شكل عربى نقل شده . اما نسخه بدلها ، يكى « آرنجن » است و ديگرى « بازن » . ظاهرا بازن ، تحريف بارن است كه خود صورت ديگرى است از وارن . مىدانيم كه در آثار كهن خراسانى ، پيوسته ب و واو به يكديگر تبديل شده‌اند . در مورد اين كلمه ، نكتهء مهم آن است كه ميبدى در تفاسير اين آيه ، پيوسته كلمهء مرفق را به كار برده و لفظ كهن و زيباى وارن را به كلى فرو نهاده است .
الْكَعْبَيْنِ
( مائده / 6 ) : پژول . ظاهرا در هردو متن تنها يك بار به كار آمده . ميبدى در تفسيرهاى فارسى مربوط به اين آيه هيچ اشارتى به اين كلمه نمىكند ، حال آنكه بحث او دربارهء شستن يا مسح پا نسبتا مفصل است . ما اين معنى را در دو جاى ديگر تفسير يافته‌ايم ( ج 3 ، صص 98 ، 479 ) ؛ هردوجا لفظ « كعب » به كار رفته و ديگر از پژول خبرى نيست . بىترديد از اين‌گونه كلمات نادر و استثنايى نمونه‌هاى ديگرى نيز در دو كتاب مىتوان يافت ، اما دايرهء كار ما ، ناچار ، محدود بوده است و به همين مقدار بسنده مىكنيم . در عوض براى تكميل كار ، تعدادى كلمه و اصطلاح عرضه مىكنيم كه
هامش
( 1 ) البته ما استقراء كامل نكرده‌ايم . فهرست دكتر شريعت نيز متأسفانه بسيار ناقص و غير قابل اعتماد است . با اين همه ناچاريم به بررسىهاى خود و همين فهرست كوچك استناد كرده خطر گزاف‌گويى را نيز بپذيريم . البته دلگرمى ما بدان است كه اگر بر خلاف نظر ما كلمه‌اى دو يا سه بار هم به كار رفته باشد ، باز در اصل موضوع چندان تغيير نمىدهد .