ترجمههايى كه از آيات الهى در درون تفسير آمده تفاوت اساسى دارد . در بيشتر جاىها ، اساسا نمىتوان از ساختار نحوى سخن گفت ، زيرا ميبدى نيز مانند مترجمان تفسير رسمى و بسيارى ديگر از مترجمان قرآن ، گويى سر ترجمهء واحدهاى معنايى كامل را نداشته و بيشتر به معادليابى براى كلمات الهى بسنده كرده است . روش او ، آن چنانكه از متن چاپ شده برمىآيد ( و نه آن نسخهاى كه بهطور جداگانه توسط مرحوم سادات ناصرى تنظيم و چاپ گرديده ) چنين بوده كه قطعهء كوچكى از آيه را نقل كرده و ترجمهء آن را به دنبال مىنگاشته است . اين قطعات ، برحسب تصادف يا يك جملهء بسيار كوتاه است ، يا جزيى از يك جمله . اين شيوه البته به او اجازه نمىداد كه عبارات فارسى را درهم ريخته و هر واحد معنايى را در جملهاى منسجم و دستورى عرضه نمايد . با اين همه بايد اعتراف كرد كه ميبدى پيوسته كوشيده است ، ضمن آنكه ميل دارد ترتيب الفاظ قرآن را در ترجمه نيز حفظ كند ، به نحوى از آن تنگنا بهدرآيد . به اين منظور ، وى به دو عمل دست زده است . نخست آنكه گاهى جسارت كرده فعل جمله را به سياق فارسى در آخر جمله نهاده . ديگر آنكه در بسيار جاىها ، چندين كلمهء تفسيرگونه به ترجمه افزوده است و بدينسان به جملهء خويش فضايى فراختر بخشيده .
علاوه بر اين وى گاه خود را از بند كلمه نيز آزاد مىكرده و لفظ را نه به معادل معروف و معمول ، بلكه به معناى تفسيرى آن ترجمه مىكرده . مثلا
ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ
نزد او ، بىترديد و مستقيما همان « كنيزكان » اند ( ص 404 ) ، نه مانند ترجمهء رسمى « آنچه پادشا هست دستهاى ايشان » ( 7 / 1929 ) .
اينك براى آنكه موضوع گفتارهاى ما منظمتر و روشنتر گردد و موقعيت و مقام ترجمهء ميبدى در مسير تاريخى معين شود ، چند دسته نمونه از « نوبت اول » ( چاپ جداگانه سادات ناصرى ) نقل كرده آنها را با ترجمههاى خود ميبدى در درون تفسير مقايسه مىكنيم . سپس نمونههايى از همان « نوبت اول » را با ترجمهء رسمى ( ترجمهء معروف به ترجمه تفسير طبرى ) مىسنجيم . هدف ما از ذكر اين نمونهها آن است كه نكات زير را بازشكافيم :
1 . ميان ترجمهء قرآن در نوبت اول و ترجمهء آيات پراكنده در درون تفسير ، از نظر ساختار و واژگان اختلاف است .