تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
در اين متن ، چند نكته قابل تذكر است : آوردن مصدر ( خواهد خواندن ) به جاى وجه التزامى آن فعل ، از ويژگىهاى نثر كهن است ؛ عبارت « نفع آن عام‌تر بود » ، عينا عبارتى است كه در مقدمهء ترجمهء رسمى نيز آمده است ، عبارت « توانند كرد قرآن را به . . . » تنها عبارتى است كه در آن مفعول پس از فعل آمده ؛ افزودن ى در جمله‌هاى شرطى كه از خصايص نثر قرن‌هاى چهار تا شش است ، در اين كتاب به صورت قاعده‌اى عمومى درآمده ( اگر . . . كرديمى . . . معلمى ديگر بايستى ) ؛ گويى مؤلف به نوعى قرينه‌سازى نيز بىعلاقه نبوده ( تلفيق آيات - حل مشكلات ؛ ياد كند - شاد كند ) . كثرت نسبى جمع‌هاى مكسر عربى نيز قابل ملاحظه است . در قطعه ديگرى كه از اين متن پيش رو داريم ( مقدمهء قصص ، صص 26 - 29 ) ، زبان ، بيشتر زبان سدهء ششم - هفتم است ؛ اركان و اعضاى جملات در جاىهاى معمول خود قرار گرفته‌اند ، و مثلا قيدها و تركيبات قيدى به آخر عبارت منتقل نشده‌اند ، مگر به ندرت ؛ الفاظ ، رفتار گويشى خود را از دست داده‌اند ، بسيارى از شكل‌هاى كهن تغيير يافته‌اند ، يا به كلى از ميان رفته و جاى خود را به واژه‌هاى وام گرفته از عربى داده‌اند : ديو و پرى و فريشته و رستاخيز و ناخستون و گرويده و تخت و آفرينش . . . همه به شيطان و جن و فرشته و كافر و مؤمن و كرسى يا عرش و خلقت . . . تغيير يافته‌اند و كاملا پيداست كه نويسنده و خوانندگان او با انبوهى كلمات و اصطلاحات عربى خو گرفته‌اند . چند عبارت از اين متن نقل مىكنيم : « سؤال : لا إله كفر است يا ايمان ؟ اگر كفر است . پس خدا نخست بكفر فرمود آنگه به ايمان . و اگر ايمانست پس همهء ملحدان و دهريان و معطّلان مىگويند لا إله ، پس مؤمن باشند . جواب گوييم . . » ؛ « اين جواب آن مشركانست كه مىگفتند بت مىپرستيم از بهر آنكه بر صورت فرشتگانند تا فرشتگان روز قيامت ما را شفاعت كنند . خدا گفت آن ظن ايشان در حق بتان خطاست زيرا كه در قيامت كس شفاعت نيارد كرد بىاذن خدا و خدا دستورى ندهد بشفاعت مگر مؤمنان را . در اين آيت ما را حجت است بر اثبات شفاعت . . . » ( قصص ، ص 27 مقدمه ) ؛ « نيز گفته‌اند معنى آنست كه ظاهر و باطن ايشان مىداند كه ايشان هرگز به ظاهر و باطن دعوى خدايى و همبازى خدا نكنند » ( ص 28 ) .