( 9 ) . تنها موردى كه كمى تازهتر جلوه مىكند ، به كار بردن ماضى در مقابل وجه التزامى عربى است :
فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها
( طه / 40 ) : « ترا باز بمادر بازداديم تا چشم وى به تو روشن گشت » ( 112 ) ؛ « تا خداى را تبارك و تعالى آنجا مىپرستند » ( 127 ) ؛ به جاى بپرستند .
واژهگزينى
پيش از اين ديديم كه اين كتاب شامل چند واژهء بسيار نادر است كه اتفاقا برخى از آنها ، در آثار مشابه همين زمان نيز آمده است و بدينسان ، نزديكى اين آثار به يكديگر ، از نظر مكان ، و به جهاتى از نظر زمان آشكار مىگردد . اما بايد اشاره كرد كه واژگان عمومى اين آثار چنان است كه خود به خود ، آن نزديكى را - البته بهطور كلى - ثابت مىكند . تقريبا همهء كلمات اساسى دينى ، به واژههاى مشابهى ترجمه شدهاند . در اين كتاب نيز
اللَّهِ
،
رَسُولٌ
و نبى ،
مُلْكِ
،
مُؤْمِنٌ
،
كافِرٍ
،
جَهَنَّمُ
، جن ، شيطان ، آخرت ، استكبار چنين ترجمه شدهاند : خداى و خداوند ، پيغامبر ( و شكلهاى مختلف ديگر ) ، فريشته ، گرونده ( گرويده ) ، ناگرويده و ناخستون ، دوزخ ، پرى ، ديو ، رستخيز ، بزرگمنشى . . . ( نك فهرست ) . علاوه بر اين كلمات نادر ديگرى نيز هستند كه بين دو سه كتاب مشتركاند ، مانند : آزادى به معنى سپاس ، پايان به معنى پايين و چند نمونهء ديگر كه ذيل تفسير عشر به آنها اشاره كرديم .
بدينسان ، احساس مىكنيم كه مترجم ، واژگان تقريبا آماده و پختهاى در اختيار داشته و در اين راه ظاهرا رنج فراوانى بر خود هموار نمىكرده است . با اين همه ملاحظه مىشود كه خاطر وى در مقابل برخى كلمات آرام نبوده و ناچار به توضيح واژهء انتخابى خود پرداخته :
فَتابَ عَلَيْهِ
: « توبهء وى بپذيرفت ، اى كه عذر وى قبول كرد . پارسى عذر ، پوزش بود و پارسى توبه ، بازگشتن از گناه » . ( 149 ) . كلمهء توبه كه از عربى وام گرفته شده و بىگمان در آن روزگار معروف فارسىزبانان بوده ، در ترجمهء بالا ، كاملا مناسب است ، زيرا قبل از آن ،
« عَصى آدَمُ »
آمده است . با اين همه مترجم اطمينان نداشته و آن را نخست به