تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
نقصان نكنندى ، زيرا كه خداى آمرزنده است . . . » ( 2 / 8 - 256 ) . در چند مورد ، مترجم آزادانه‌تر عمل كرده است : فعل ماضى
قالَتِ
را به مضارع « همى گويند » برگردانده ؛ در مقابل جملهء
لَمَّا يَدْخُلِ
، نه لفظ « هنوز » را كه معمول همگان است آورده ، نه « دخول » را ؛ به ازاى شعوب ، هيچ‌يك از كلمات شاخه ، تيره ، قوم . . . را كه در ترجمه‌هاى ديگر مىتوان يافت نپسنديده و به جاى آن « شهر » نهاده است . ترجمهء عبارات غير قرآنى كه معمولا احاديث‌اند ، نيز بسيار روان و بىتكلف است ( هيچ‌يك از شعرهاى عربى ترجمه نشده است ) : نحن معاشر الانبياء لا نورث : « ما پيامبران ، از ما مال ميراث نبرند » ( 1 / 6 ) . الهى هذا رفقك به من عاداك فكيف رفقك به من والاك : « بر دشمنان چندين رفق كنى ، بر دوستان چكنى » ( 1 / 57 ) . لن يغلب عسر واحد يسرين : « هرگز يكى تنگى بر دو فراخى غلبه نتواند كرد » ( 2 / 601 ) . اذا بكى اليتيم فى الأرض بكت الملائكة فى السماء : « چون يتيم اندر زمين بگريد ، فريشتگان اندر آسمان بگريند » ( 2 / 641 ) . شيوهء واژه‌گزينى و معادل‌يابى در اين كتاب ، با شيوهء مترجمان ديگر آن روزگار تفاوت ندارد . حوزهء واژگانى ، همان است كه در ديگر ترجمه‌هاى خراسانى مشاهده كرده‌ايم . همهء كلمات اصلى قرآن ، چون
اللَّهِ
،
مُلْكِ
،
الشَّيْطانُ
، جن ، قيامة ،
جَهَنَّمُ
،
عَذابٌ
، ايمان ،
آيَةٍ
، ساحر . . . مانند ديگر كتاب‌ها ، به ترتيب چنين ترجمه شده‌اند : خدا ، فرشته ، ديو ، پرى ، رستاخيز ، دوزخ ، پادافراه ، گرويدن ، نشان ، جادو . . . ( البته هيچ يك از تغييرات گويشى چون فريشته ، رستخيز ، دوژخ ، برويدن ، به جاى گرويدن ، موردنظر ما نيستند ) . همچنين انبوهى كلمهء كمياب و خاص در اين اثر آمده كه تقريبا همهء آنها را در تفاسير ديگر مىتوان يافت . ما اينك چند نمونه از اين قبيل كلمات مىآوريم تا نزديكى اين متون به يكديگر آشكارتر شود : پايان : پايين ، 1 / 282 ، 2 / 658 ؛ پاك ؛ 16 ؛ عشرى ، 53 . فرويش : غافل ، 1 / 378 ؛ پاك ، 22 ؛ بزومند : بزه‌مند ، گناهكار ، 1 / 384 ؛ عشر ، 393 ( بزومندى در ترجمهء حرج ) ، نيز قس دانشومند در پاك 24 و ترجمهء رسمى ، 6 / 1670 ؛ حاجتومند ، در عشر ، 393 . . .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 113 | آذرتاش آذرنوش