كه البته قطعى نيست .
و اينكه مرحوم حاجى نورى فرموده : سيد مرتضى تفسير نعمانى را تلخيص كرده « 1 » اگر توجيهى داشته باشد همين است كه ما حدس زديم ، يعنى سيد مرتضى مقدمه تفسير نعمانى را به صورت يك رساله تنظيم كرده است ، گرچه نسبت اين رساله به سيد مرتضى از جهات عديده بعيد به نظر مىرسد و بايد مؤلف يا تلخيص كننده يا راوى آن شخص ديگرى غير از علم الهدى باشد .
11 - اگر بگوييم مأخذ همه اين رسالهها كتابى ديگر بوده ، مشكلى در بين نيست ، اما اگر گفتيم يكى از همين رسالهها اصل و بقيه از آن اخذ شده است ، بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه كدام رساله اصل بوده است ؟ به نظر مىرسد رساله نعمانى يا رساله سعد بن عبد اللّه اصل بوده و آن دو ديگر فرع ، زيرا مرحوم سيد مرتضى - بنابر اينكه رساله محكم و متشابه را به او نسبت دهيم - از نظر زمان متأخر بوده ، و مقدمه تفسير قمى تلخيصى بيش نيست و نمىتواند مأخذ رسالههاى مفصلترى باشد .
12 - اينكه اين رساله به نام « محكم و متشابه » و يا « الناسخ و المنسوخ » نامگذارى شده ، ظاهرا به اين جهت است كه در آغاز رساله نعمانى و محكم و متشابه چنين آمده :
« اعلموا رحمكم اللّه انه من لم يعرف من كتاب اللّه عز و جل الناسخ من المنسوخ و الخاص من العام و المحكم من المتشابه . . . » .
و على القاعده آغاز رساله سعد بن عبد اللّه نيز همين طور بوده است كه متأسفانه نسخه آن در اختيار نيست تا مراجعه شود . بنابراين گفتارى كه در ريحانة الادب خيابانى نقل شده مبنى بر اينكه تفسير نعمانى فقط در تفسير ناسخ و منسوخ آيات قرآنى است نه تمام قرآن ، « 2 » صحيح نيست و گويا صاحب اين گفتار از نام رساله به اشتباه افتاده است .
13 - مطالب اين رسالهها - جز در مقدمه تفسير قمى - به عنوان روايت از امام صادق از امير مؤمنان عليهما السّلام نقل شده است ، اما با دقت و بررسى كامل روشن مىگردد كه همه مطالب اين رسالهها نمىتواند روايت منقول از معصومين باشد ، يعنى قسمتى از
هامش
( 1 ) - مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 365 .
( 2 ) - ريحانة الادب ، ج 7 ، ص 348 .