مخدوش و بىاعتبار معرفى كرده و آية الله محمد هادى معرفت ، تفسير القمى و چند مصدر ديگر را و علامه سيد مرتضى عسكرى ، تفسير فرات و چند مصدر ديگر را .
اما به نظر اين جانب ، رد كردن و بىاعتبار دانستن يك كتاب حديثى سخنى قابل قبول نيست . همانطور كه معتبر دانستن هيچ يك از كتب حديثى ، از دليلى قانع كننده برخوردار نيست . راه ميانه و صحيح ، اين است كه در مورد هر حديث - در هر كتابى كه باشد - ، به بررسى بپردازيم ؛ اگر از هر راه به اعتبار حديثى پى برديم ، به آن ، ترتيب اثر دهيم و چنانچه به هر دليلى به بىاعتبار بودن آن رسيديم ، از استدلال به آن ، پرهيز نماييم . بنابراين ، به صرف اين كه حديثى در كافى - كه معتبرترين كتاب حديثى ماست - نقل شده ، نمىتوان به آن اعتماد نمود . همانطور كه اگر حديث در بىاعتبارترين كتابها ( مانند قراءات سيارى ) نقل شده باشد ، به صرف اين كه در آن كتاب است ، نمىتوان آن را رد كرد ؛ زيرا گاهى با قرائنى معلوم مىشود كه فلان حديث ، گرچه در كتاب بىاعتبارى ( مانند تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السّلام ) نقل شده ، معتبر است ؛ چنان كه شيخ انصارى درباره حديث « من كان من الفقهاء صائنا لنفسه . . . » كه مصدرش تفسير منسوب به امام عسكرى ( ع ) است ، فرموده « قرائن صدق دارد » و در همين كتاب قراءات سيارى رواياتى مانند : « القرآن واحد ، نزل من عند رب واحد ، الى نبى واحد ، و لكن الاختلاف يجىء من قبل الرواة » هست كه نمىتوان گفت بىاعتبار است .
بله صحيح است كه مورد تك تك روايات ، بايد اين مراحل طى شود :
1 - كتابى كه حديث از آن نقل شده ، استنادش به مؤلف ثابت باشد ، نه اين كه فقط منسوب به او باشد ( مانند الاختصاص منسوب به شيخ مفيد ) .
2 - از زمان تأليف تا زمان ما ، در كتاب ، دخل و تصرف نشده باشد ، نه مثل برخى از كتابها كه به دليل اين كه نسخههاى مقابله شده آنها در اختيار نيست ، وضعشان روشن نيست ( مثل الطرائف ابن طاووس ، كه نسخههاى متفاوتى دارد و برخى از آنها مطالبش بيشتر از برخى ديگر است . )
3 - روايت ، سند داشته باشد و صحيح و موثق و قابل اعتماد باشد ، نه مانند روايات
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: رضا استادى
ص٤٥