695 و 699 و 702 و 709 و 731 و 780 و 784 و 787 و 788 و 791 و 800 و 807 و 814 و 816 و 836 و 837 و 847 و 851 و 854 و 857 و 867 و 868 و 886 و 920 و 945 و 952 و 1019 و 1030 و 1046 ) .
از اين پنج كتاب ، سيصد و پنجاه روايت نقل شده كه با سيصد و پنجاه روايتى كه از شصت و پنج كتاب قبلى نقل شده بود ، جمعا هفتصد روايت مىشود . حدود 360 روايت ديگر باقى مىماند كه همه از كتاب القرائات سيارى نقل شده است .
به عبارت ديگر ، يك سوم احاديث فصل الخطاب ، از يك كتاب و يك سوم ديگر از پنج كتاب و يك سوم بقيه از شصت و پنج كتاب ، نقل شده است .
مؤلف فصل الخطاب براى مدعاى خود ، به دوازده دليل تمسك جسته است كه دليل يازدهم و دوازدهم وى ، هزار و شصت روايت است كه شصت تاى آن به عنوان دليل يازدهم و هزار تاى آن به عنوان دليل دوازدهم ياد شده است .
دليل اول تا دهم وى ، در كتاب كشف الارتياب شيخ محمود معرب تهرانى و برخى كتابهاى ديگر ، به خوبى پاسخ داده شدهاند و دليل يازدهم و دوازدهم ( يعنى همان هزار و شصت روايت ) ، نياز به اين داشتند كه تك تك آنها بررسى گردد كه اين كار را هم علامه عسكرى انجام داده است و اين مقاله هم در همين راستا تدوين گرديد .
دربارهء اعتبار كتابهاى حديث
مؤلف فصل الخطاب ، در آغاز دليل دوازدهم گويد :
اعلم ان تلك الاخبار منقولة من الكتب المعتبرة ، التى عليها معول أصحابنا فى اثبات الاحكام الشرعية و الآثار النبوية ، الا كتاب القرائات لاحمد بن محمد السيارى ، فقد ضعفه أئمة الرجال .
و سپس درصدد بر مىآيد كه كتاب سيارى را هم از اعتبار برخوردار سازد . دربارهء بخش اول سخن ايشان ، برخى از مؤلفان و ناقدان كتاب فصل الخطاب ، اين طور پاسخ دادهاند كه در ميان هفتاد كتابى كه مصدر فصل الخطاب است ، تعدادى از آنها از كتب معتبر نيستند . مثلا مرحوم ميرزا مهدى بروجردى ، كتاب سليم بن قيس را