داده است كه هم عين بدن دنيوى است و هم غير و مثل آن و در عين حال جسمانى است ، آن هم جسم مادى ؛ زيرا حضرت صادق عليه السّلام به خشت كه خاك شود و نرم شود و دو مرتبه ساخته شود ، مثال زدند .
ثالثا : علامه طباطبائى اين طور جواب دادهاند :
البدن فى كل آن غيره فى الآن السابق بشخصه فالبدن اللاحق من الانسان اذا اعتبر بالقياس الى البدن السابق منه كان مثله لا عينه لكن الانسان ذا البدن اللاحق اذا قيس الى الانسان ذى البدن السابق كان عينه لا مثله .
بدن بىروح را اگر حساب كنيم بدن لاحق غير از بدن سابق است ولى بدن با روح را كه حساب كنيم انسان لاحق عين انسان سابق است ، انسان شصت ساله همان است كه در دوازده سالگى بوده است ولى بدنش غير از بدن دوازده سالگى اوست .
رابعا : گاهى كلمهء « مثل » استعمال مىشود ، ولى مثل منظور نيست ؛ مثلا به يك اهل علم گفته مىشود و « يقبح من مثلك الكذب » و منظور اين نيست كه از مثل او قبيح است .
در زبان عربى گفته مىشود : « مثلك لا يبخل » ؛ يعنى شما نبايد بخل داشته باشيد .
علامه طباطبائى در اين پاسخ اشكال كردهاند كه اين طرز استعمال جايى است كه بتوانيم كلمه مثل را برداريم و حذف كنيم ؛ مثلا در « مثلك لا يبخل » مىتوانيم « لا تبخل » بگوييم ولى در آيه نمىتوانيم به جاى « يخلق مثلهم » بگوييم « يخلقهم » چون معاد خلقت نيست اعاده است .
اما ظاهرا فرمايششان صحيح نباشد ؛ زيرا در خود آيات معاد تعبير به « خلق جديد » آمده است .
خامسا : گفته شده ضمير « مثلهم » به سماوات و ارض برمىگردد .
درست نيست زيرا :
المقام مقام اثبات بعث الانسان لا بعث السموات و الارض .
سادسا : قيل : المراد بمثلهم هم و أمثالهم .
اين پاسخ هم درست نيست ، زيرا با معناى « مثل » على ما يعرف من اللغة و العرف مغاير است .
اللهم احشرنا مع محمد و آله عليه السّلام
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: رضا استادى
ص٣٧٢