تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
او را واسطه كرده است كه به شاه بگويد تفسيرى نوشته است كه در مقابل ، او را تشويق نمايد و تشويقش به اين باشد كه قاضى القضاتى فارس را به او بدهند . آن عارف هم وساطت كرد و از او و تفسيرش تعريف كرد و گفت : تقاضاى او از مسير اين است كه امير ، ايشان را در رفتن سعير با خود شريك كند . شاه معنى اين جمله را مىپرسد آن عارف مىگويد آمده منصب قضاوت مىخواهد تا قدر يك سجاده از جهنّم را بگيرد و همهء جهنّم از تو نباشد ، شاه متوجّه مىشود و مىگويد مانعى ندارد . در اين قصه نوشته شده : بيضاوى از اين جمله متنبه و منصرف مىشود و پيش آن عارف مىماند . و اينكه در تبريز ماند و همانجا فوت نمود و مدفون شد ، دنبالهء اين داستان است . قصّه طور ديگر هم نقل شده و آن اينكه در محلّ خود خيلى مورد بىاعتنايى بود . از شاه تقاضا كرد كه منصبى به او بدهند تا ارزش علم پيش مردم مشخص شود . به هر حال مطمئنا قاضى و شايد هم قاضى القضاة بوده است . در « بغية الوعاة » سيوطى اين عبارت نقل شده است : كان إماما علامة عارفا بالفقه و التفسير و الاصولين ( اصول فقه و اصول دين ) و العربيّة و المنطق نظّارا صالحا متعبّدا شافعيّا . در مورد تفسيرش بايد گفت كه از روز تأليف ، هم در بين شيعه و هم در بين اهل تسنّن خيلى جا باز كرده است . در كتاب « كشف الظنون » كه فهرست كتابها است از سال 714 ( يعنى حدود 20 - 18 سال بعد از فوتش ) تا سال 1046 ( همان سالهايى كه حاج خليفه كشف الظنون را مىنوشته است ) ، حدود 50 كتاب پيرامون تفسير بيضاوى به عنوان شرح و حاشيه بر آن معرفى كرده است . كتابهايى كه از اوّل تا آخر تفسير را حاشيه كرده‌اند و كتابهايى كه قسمتى از تفسير را شرح و حاشيه كرده‌اند ، هر كدام را جدا نام مىبرد . 15 كتاب تمام تفسير را حاشيه
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 320 | رضا استادى