تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
مصادر است . در بعضى كتب تشكيك شده كه آيا از اين بيضاوى است يا بيضاوى ديگر ؟ ولى آنها كه در اين زمينه تحقيق كرده‌اند گفته‌اند از همين بيضاوى است . كتاب ديگر او المصباح است كه شايد در ادبيات باشد در كتاب شدّ الازار اين كتاب به او نسبت داده شده است . كتاب ديگر او : « رسالة في موضوعات العلم و تعاريفها » است . در لغت‌نامه دهخدا كتاب : « المنى في شرح اسماء اللّه الحسنى » از تأليفات او دانسته شده . در بعضى كتب دربارهء تأليفات بيضاوى گفته شده : و له في التفسير مختصر الكشّاف . امّا احتمال اينكه دو تفسير داشته باشد ، ضعيف است . در شدّ الازار ، قصيده‌اى از او در رثاء يكى از اساتيدش نقل شده است ، پس معلوم مىشود شاعر هم بوده است . چند داستان مربوط به او : در « روضات الجنات » آمده است : زمانيكه اين تفسير را نوشت به ارغوان خان يا ديگرى - از حاكمان ترك آذربايجان در قرن هفتم - رساند كه من تفسير مهمّى نوشته‌ام و توقّع تشويق دارم و بنا شد كه كتابش را ببرند تا ببينند چگونه است . كتاب را به تبريز برد و مقصدش اين بود كه منصب قاضى القضاتى را بگيرد « 1 » . يعنى هدف اين بود كه كتاب را نشان بدهد و اين منصب را به او بدهند . ولى هنگامى كه خواست خدمت شاه برسد ، آنقدر جمعيت زياد بود كه او را راه ندادند . به قول خودش فكرى كرد ، كتابش را بر سر نيزه‌اى قرار داد و دور جمعيت راه مىرفت تا اينكه شاه او را ديد و گفت برويد او را بياوريد . او را آوردند و فهميدند كه او بيضاوى است . برخى قصه را طور ديگر نقل كردند « 2 » . عارفى بود كه نزد ارغوان خان و قبل از او نزد آباغا خان منزلت داشته است . بيضاوى
هامش
( 1 ) . مدّتى با شركت فرد ديگرى قاضى بود و وقتى او از دنيا رفت ، بيضاوى منحصرا قاضى شد . ( 2 ) . در « نامهء دانشوران » اين داستان نقل شده است .