تفسير القرآن و العقل
پس بطور كلّى يك سبك دنبال شده است مگر در دو تفسير از قرن چهاردهم : يكى « تفسير القرآن و العقل » مرحوم آقا نور الدين عراقى ( سده 14 ) كه مىگويد 18 ماه در سفر بودم و در اين 18 ماه ، 18 جزء قرآن را تفسير كردم در حالى كه فقط معالم الأصول همراهم بود يعنى هيچ يك از تفاسير در اختيار نبود و بدون رجوع به كتابها ، قرآن را مطالعه و تفسير مىكردم و هدفم اين بود كه ثابت كنم هيچ آيهاى از آيات قرآن مخالف عقل نيست .
و ديگرى « تفسير الميزان » كه تفسير قرآن به قرآن است و سبك تازهاى دارد .
سبك تفاسير سنّى هم مثل تفاسير شيعه است با اين تفاوت كه آنها از حيث رجوع به روايات زودتر اقدام كردند . يعنى در همان قرن چهارم تفسرهايى دارند بدون توجّه به روايات ، و تفسيرهايى هم دارند كه در آنها به روايات توجه شده است .
آية اللّه نجفى مرعشى رحمه اللّه بر تفسر الدر المنثور سيوطى - چاپ ايران - مقدمهاى نوشتهاند پيرامون اينكه چند جور تفسير داريم و فرمودهاند بعضى تفسيرها جنبه ادبى و برخى جنبه عرفانى و برخى جنبههاى ديگر دارد .
اما اين دليل نمىشود كه بگوييم سبكها با هم مختلف بوده است . بلكه هر يك بعدى را گرفته و دنبال كردهاند ، نه اينكه سبك جديدى داشته باشند يعنى يكى به جنبه لغت ، يكى به بلاغت ، ديگرى به شأن نزول . . . بيشتر توجه داشته است پس از اين حيث كه هر كدام به يك بعد بيشتر توجه كردهاند چند گونهاند . نتيجه بحثها اينكه غير از تفاسير روايى ، سبك تفاسير شيعه تا قرن 14 مثل سبك تفسير مجمع البيان است . با اين تفاوت كه مجمع از نظم خاصّى برخوردار مىباشد كه تفاسير ديگر غالبا آن نظم را ندارند . البته از اوّل قرن 11 به بعد كه تفسير صافى ، نور الثقلين ، برهان و . . . آمد ، مفسّران ما بر خلاف زمانهاى قبل از روايات تفسيرى هم استفاده نمودند .