معنى تمام نشود تا عالم نباشد به اصول فقه كه بناء فقه بر آن است و ادلهء فقه مستخرج از او بود ، و نيز چارهاى نباشد از طرفى اخبار كه لايق باشد به آيه و معنى او ، و آياتى كه وارد باشد بر سببى ، سبب نزول آن بيايد گفتن و قصهاى كه متعلق باشد به آيه ببايد گفتن به مقدار آنكه به معنى گزارش آيه باشد . پس چنان كه بينى مصنف اين جنس را چارهاى نيست از اين جمله علوم چه اگر از بهرى از اين علوم بىبهره باشد چون به آن علم رسيد يا مهمل فرو گذارد يا خبط كند در چيزى كه ناگفتن او به باشد ، و كشف عوار خود كند و هتك ستر نمايد و آن چون حجّتى باشد بر جهل او به آن نوع .
پس چون جماعتى از دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و تديّن اقتراح كردند كه در اين باب جمعى بايد كردن ، چه اصحاب ما را تفسيرى نيست مشتمل بر اين انواع واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير يكى به پارسى و ديگرى به تازى جز كه پارسى مقدّم شد بر تازى براى اينكه طالبان اين بيشتر بودند و فايدهء هر كسى به دو عامتر بود . و اين كتاب ان شاء اللّه از ميانه اطناب و اختصار بود ، اطنابى كه ممل و اختصارى كه مخلّ نباشد . . .
از اين مقدمه به خوبى بر مىآيد كه عالم پخته و جا افتادهاى بوده ، ظاهرا تفسير تبيان و مجمع البيان را نديده و نداشته است ولى مدارك آن را داشته است . يعنى مدارك تفسير تبيان و مجمع البيان و تفسير ابو الفتح رازى يكى بوده و به همين علّت هم شايد 70 - 80 درصد مطالب اين سه كتاب يكى است . ظاهرا ابو الفتح تفسير تبيان را نداشته است و با تفسير مجمع البيان هم تقريبا در يك زمان تأليف شده است .
و اين كه فرمود دو تفسير عربى و فارسى دارم ؛ لازم است بدانيم كه نسخه تفسير عربى او را هنوز نديدهاند .
حاج آقا بزرگ تهرانى مىفرمايد كسى به من گفت كه تفسير عربى او هم هست . به او نامه نوشتم كه كجاست ؟ او گفت مىگويند در هند است ولى ما تحقيق كرديم و نديديم .
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: رضا استادى
ص١٨٥