دربارهء اينكه آيا نوشتههايش اعتبار دارد يا نه ، دو پاسخ داده شده است :
1 . عياشى در سنين جوانى از تسنن به تشيع گرايش پيدا كرده است و ساليانى دراز پس از آن تاريخ زنده بوده و كتابهايى نوشته ؛ پس حتما نوشتههاى قبلى خود را از بين برده است . چنين شخصى كه دربارهء او مدحهايى گفتهاند ( مانند ثقه ، صدوق ، عين من عيون هذه الطائفه ) اگر مثلا در 25 سالگى كتابى را به شيوه و افكار اهل تسنّن نوشته و سپس از علماى بزرگ شيعه شده ، حتما آن را از بين مىبرد يا تذكّر مىدهد كه آن كتاب معتبر نيست ؛
2 . حديث شيعه و سنّى به هم اشتباه نمىشود ؛ زيرا سبك آن دو فرق مىكند .
كسى كه با علم حديث آشنايى داشته باشد ، با ملاحظه كتاب مىفهمد كه اين حديث شيعى است يا سنّى . « 1 » سبك سلسله سند و منقول عنه بسيار فرق دارد ؛ حتى راويان دو فرقه نيز از هم متمايزند . اهل سنت روايات را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اصحاب نقل مىكنند ؛ در حالى كه شيعه روايات را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمهء اثنى عشر نقل مىنمايد ؛ يعنى بر فرض كه تأليفات وى بخشى در زمان سنّى بودن و قسمتى در زمان شيعه بودنش باشد ، ضررى ندارد و قابل تشخيص است .
تفسير عياشى در دو جلد و داراى حدود دو هزار و هفتصد روايت است . اين دو جلد موجود از سوره حمد تا آخر سوره كهف مىباشد . علامهء طباطبائى در مقدّمهاى كه بر اين تفسير دارد ، مىنويسد :
لعمرى أحسن كتاب الّف قديما في بابه و اوثق ما ورثناه من قدماء مشايخنا من كتب التفسير بالمأثور و قد تلقاه علماء هذا الشأن منذ الّف إلى يومنا هذا بالقبول من غير أن يذكر بقدح أو يغمض فيه به طرف . « 2 »
در اعتبار اين تفسير اين نكته قابل دقت است كه غالب روايات آن مستند مىباشد ؛
هامش
( 1 ) . آشنايى با تفاسير قرآن مجيد و مفسران ، ص 65
( 2 ) . تفسير عياشى ، مقدمه علامه طباطبائى ، ص 3