تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آسيب شناسى و روش شناسى تفسير معصومان ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
مىشود » . « 1 » دربارهء اين كه قرآن خود نور و روشنگر است و نيازى به روشنگرى غير خود ندارد مىنويسد : « قرآن مجيد كتابى است همگانى و هميشگى و همه را مورد خطاب قرار داده ، به مقاصد خود ارشاد و هدايت مىكند و نيز با همه به مقام تحدّى و احتجاج برمىآيد و خود را نور و روشن كننده و بيان كنندهء همه چيز معرّفى مىكند و البّته چنين چيزى در روشن شدن خود نبايد نيازمند ديگران باشد . » « 2 » و در جاى ديگر مىنويسد : « دلالت آيه‌ها بر اين كه قرآن ، تدبّر را كه خاصيّت تفهّم را دارد مىپذيرد و هم‌چنين ، تدبّر ، اختلاف آيات را كه در نظر سطحى و ابتدايى پيش مىآيد حلّ مىكند ، روشن و بديهى است كه اگر آيات در معانى خودشان ظهورى نداشته باشد ، تأمّل و تدبّر در آنها و همچنين ، حلّ اختلافات صورى آنها بواسطهء تأمّل و تدبّر معنى نداشت » . « 3 » علّامه رحمه اللّه ، دراين‌باره تا آنجا پيش رفته است كه مدّعى است : « در قرآن مجيد آيه‌اى كه هيچگونه دسترسى به مراد واقعيش نباشد ، نداريم و آيات قرآنى يا بلافاصله محكمند ، مانند خود محكمات و يا با واسطه محكمند ، مانند متشابهات ، و امّا حروف مقطّعهء فواتح سور ، اصلا مدلول لفظى لغوى ندارند و بدين سبب از مقسم محكم و متشابه بيرونند » « 4 » در سخنان ياد شده از علّامه رحمه اللّه ، دليل بىنيازى قرآن به سنّت و استقلال آن در رساندن معانى و مفاهيمش آشكار است . اكنون به نكتهء دوّم ، كه آن نيز در تأييد نكتهء اوّل است مىپردازيم .

نكتهء دوّم : پيدايش دور در فرض نياز قرآن به سنّت

اين نكته نيز ، به منزلهء دليلى ديگر براى اثبات عدم وابستگى قرآن به روايات در دلالت
هامش
( 1 ) . قرآن در اسلام ، پيشين ، ص 24 . ( 2 ) . همان ، ص 60 . ( 3 ) . همان ، ص 25 . ( 4 ) . همان ، ص 37 .