آن كه ، مادّهء اصلى شكل دهندهء آن دو يكى است ، ازاينرو ، تعدّد ظاهر ، به تعدّد حقيقت نمىانجامد و بنابراين در آيهء شريفه ، از آن جهت كه ظاهر امر به گونهاى است كه گويى پوست بدن عذاب شوندگان ، در اثر سوختن ، به حالت ديگرى تبديل شده و پوست جديدى جايگزين مىگردد ، لذا خداوند فرمود :
جُلُوداً غَيْرَها
و از جهت اين كه حقيقت و مادهء هر دو يكى مىباشد ، گويى همان پوست بدن گنهكار سوزانده مىشود ، نه چيز ديگر .
بنابراين مىبينيم كه ، با اين تشبيه و تمثيل امام عليه السّلام هم مفاد آيه روشن شده و هم پاسخ اشكال داده شده است .
نمونهء سوم : در روايتى از امام صادق عليه السّلام ، سه اصطلاح « إسراف » ، « قتر » و « قوام » با تمثيلى ساده و روان ، تبيين شده و اين سه اصطلاح در آيهء شريفهء :
وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً
« 1 » آمده است .
طبق اين روايت ، امام عليه السّلام پس از تلاوت آيهء ياد شده ، مقدارى ريگ از زمين برداشته و آن را در مشت خود جاى داده و مشت را كاملا بست و فرمود : « هذا الإقتار الّذى ذكره اللّه عزّ و جلّ فى كتابه » ، « اين معناى « اقتار » است كه خداوند در كتابش از آن نام برده » ، پس از آن ، دوباره از ريگهاى زمين مشتى برداشت و سپس مشت خود را كاملا باز گذاشت ، به گونهاى كه همهء ريگها به زمين ريخت ، و آنگاه فرمود : « هذا الإسراف » اين معناى اسراف است . براى بار سوّم ، مشتى ديگر به دست گرفته و آن را به گونهاى نگه داشت كه نيمى از آن به زمين ريخت و مقدارى ديگر در دستش باقى ماند و سپس فرمود : « هذا قوام » « 2 » و به اين شكل ، تفاوت سه اصطلاح فوق ، با تمثيلى آسان ، آشكار شد .
هامش
( 1 ) . فرقان : 25 / 67 .
( 2 ) . الشّيخ عبد العلى الحويزى ، تفسير نور الثقلين ، پيشين ، ج 4 ، ص 29 ، حديث 104 .