آن يهودى در پاسخ گفت : « من چهره و صورتى براى آن نمىيابم » آنگاه ، امام عليه السّلام از اين تمثيل ملموس براى روشن شدن معناى آيه ، در حدّى كه در خور فهم او باشد ، بهره گرفته و فرمود : « قال ربّى عز و جلّ هذا المثل :
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ ، فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ . . .
« 1 » « 2 »
پاسخ امام عليه السّلام ازيكسو ، تفسير قرآن به قرآن است ، كه عبارت
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ
را با آيهء أخير ، توضيح داد و از سوى ديگر ، با تمثيل محسوسى كه از طريق برافروختن آتش انجام داد ، معناى عبارت
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
را در حدّ فهم مخاطب ، قرار داد .
روشن است كه امام عليه السّلام مىتوانست از طريق پاسخهاى نظرى ، علمى و پيچيده ، جسمانيّت خداوند را نفى كند و « وجه خداوند » را تحليل نمايد . ليكن ، تمثيل ياد شده از ايشان ، انتقال مفهوم را به مخاطب مذكور ، آسانتر مىنمود .
نمونهء دوّم : در روايتى آمده است كه ، از امام صادق عليه السّلام دربارهء جملهء
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ . . .
« 3 » پرسيده شد كه سوختن و بريان شدن پوست بدن گنهكاران و تغيير يافتن آن به پوستى ديگر ، كه در آيه آمده است ، چگونه صورت مىگيرد ؟ و چرا پوست جديد ، كه گناهى از آن سرنزده ، سوزانده شود ؟
امام عليه السّلام در پاسخ فرمودند : « أرأيت لو أخذت لبنة فكسّرتها و صيّرتها ترابا ثمّ ضربتها فى القالب ، أهى الّتى كانت انّما هى ذلك [ او ] حدث تغيير آخر ؟ و الأصل واحد » « 4 »
« آيا برايت پيش آمده است كه خشتى را درهمبكوبى و آن را به خاك مبدّل سازى و سپس با همان خاك گل بسازى و از آن گل خشتى ديگر درست كنى ؟ آيا در اين صورت آن خشت جديد همان خشت نخست است يا آنكه ، به ظاهر تغييرى حاصل شده ولى مادّه و اصل هر دو يكى است ؟ »
حقيقت پاسخ امام عليه السّلام آن است كه ، گرچه در ظاهر امر تغييرى ديده شود ولى ، به دليل
هامش
( 1 ) . بقره : 2 / 115 ، « مشرق و مغرب از آن خداست ؛ پس به هر سو رو كنيد ، آنجا روى به خداست . . . »
( 2 ) . شيخ عبد العلى الحويزى ، تفسير نور الثقلين ، پيشين ، ج 1 ، ص 117 ، حديث 318 .
( 3 ) . نساء : 4 / 56 « هر چه پوستشان بريان گردد ، پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند » .
( 4 ) . پيشين ، 1 ، ص 494 ، حديث 313 .