عبيد اللّه عن محمّد بن عيسى القمى ، عن محمّد بن سليمان ، عن عبد اللّه بن سنان ، عن أبى عبد اللّه عليه السّلام فى قوله :
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ
كلمات فى محمّد و علىّ و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمّة من ذريّتهم عليهم السّلام ، هكذا و اللّه نزلت على محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم » « 1 »
چنان كه ملاحظه مىكنيد ، جملهء آخر روايت يعنى ، « هكذا و اللّه نزلت على محمّد » ظهور در آن دارد كه جملهء « كلمات فى محمّد و علىّ و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمّة من ذريّتهم » همراه با بقيّهء آيه نازل شده است .
برخى از محقّقان « 2 » ، در بررسى روايت ياد شده ، نخست ضعف سند آن را نشان دادهاند ، چه اين كه در سند آن ، جعفر بن محمّد بن عبد اللّه ، وجود داشت كه اين شخص ، مجهول الحال و ناشناخته است .
همچنين ، محمّد بن سليمان ، از ديگر رجال سند بود كه او نيز از غاليان مىباشد و وى روايت را از پدرش ، عبد اللّه بن سنان ، نقل كرده ، كه دروغگويى و غلوّگرايى او ، بر همگان آشكار است .
سپس در تحليل محتواى آن چنين گفتهاند :
« خداوند متعال در آيهء ياد شده ، خبر از پيمان ميان آدم و خود داده و نيز ، فراموشى آن پيمان را از سوى آدم ، گوشزد كرده است و سپس در آيهء بعدى دربارهء چگونگى پيمان ، اينگونه خبر داده است :
فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى *
« 3 »
. . . فَأَكَلا مِنْها
هامش
( 1 ) . ابى جعفر ، محمّد بن يعقوب الكلينى ، الأصول من الكافى ، ج 1 ، تهران ، مكتبة الصّدوق ، تصحيح و تعليق ، على اكبر غفّارى ، ص 416 ، حديث 23 ، بىتا ، همچنين ، مرحوم كلينى پيش از نقل اين روايت ، روايت ديگرى را با إسناد به جابر ، از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه در آن ، همان محتوا به شكل تفسير آمده است و جملهء پايانى روايت نخست را ندارد .
( 2 ) . السّيد مرتضى العسكرى ، القرآن الكريم و روايات المدرستين ، ( الكتاب الثالث ) ، چاپ نخست ، قم ، دانشكدهء اصول دين ، 1378 ه . ش ، ص 521 .
( 3 ) . طه : 20 / 117 .