روايت شده است كه فرمود :
پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دستم را در دست خويش نهاد و به من چنين گفت : « يا أخى . . . انت الثّواب و شيعتك الأبرار » « 1 »
در اين روايت كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، « ثواب » را على عليه السّلام و « أبرار » را شيعيان وى دانسته است ، فرايند « جرى » صورت گرفته است و در آن ، يكى از آشكارترين مصاديق دو اصطلاح ياد شده ، بدست پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نشان داده شده است .
نمونه سوم : دربارهء مهاجران ، رانده شدهگان در راه خدا و . . . ، كه در صدر آيهء گذشته از آنان ياد شده مىباشد ، چنان كه فرمود :
. . . فَالَّذِينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ . . .
،
علّامهء طباطبايى رحمه اللّه ، نخست رواياتى از شيعه را يادآورى مىكند كه در آن گفته شده كه آيه در شأن على عليه السّلام نازل شده و اشاره به زمانى است كه آن حضرت هجرت نمود و به همراه وى ، فاطمه بنت اسد ( مادر حضرت ) ، فاطمه زهرا عليهما السّلام و فاطمه بنت الزّبير ، حضور داشتند و سپس امّ ايمن و شمارى ديگر از مؤمنان تهيدست به آنان پيوستند .
سپس رواياتى از اهل تسنّن را كه براساسآن ، شأن نزول آيه مهاجران دانسته شده ، مورد اشاره قرار مىدهد و در پايان مىنويسد : « فهذه جميعا روايات تطبّق الآيات على القصص و ليست بأسباب للنزول حقيقة » « 2 »
« همهء اين روايات ، در صدد تطبيق آيات بر داستانها مىباشد ، نه شأن نزول حقيقى آيات » .
چنان كه ملاحظه مىكنيد و علّامه رحمه اللّه نيز اشاره نمود ، هر يك از اين روايات ، شأن نزول آيه را همان موردى كه در آن آمده است ، بيان مىكند و در نگاه نخست ، ميان آنها تنافى ديده مىشود ، زيرا آنچه در يك دسته از روايات به عنوان شأن نزول نشان داده شده ، مغاير با آن چيزى است كه در دستهء ديگر آمده است ، با اين حال ديديم كه علّامه رحمه اللّه چنين روايات تناقضنما دربارهء شأن نزول را نيز از باب جرى دانسته ، و ميان آنها تنافى نمىبيند .
هامش
( 1 ) . الحاكم الحسكانى ( عبيد اللّه بن عبد اللّه بن احمد ) ، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ، تحقيق و تعليق :
الشيخ محمد باقر المحمودى ، ج 1 ، الطبعة الاولى ، ايران ، مؤسسة الطبع و النشر لوزارة الثقافة و الارشاد ، 1411 ق ، 178 .
( 2 ) . الميزان فى تفسير القرآن ، پيشين ، ج 4 ، ص 91 .