نمىآوردهاند « 1 » ، از آن جهت كه مجموع آنچه در جوف فلك قمر است - كه عالم عناصر و عنصريات نامند - در نسبت با عالم سماوى ، اصغر و اخسّ باشد از سنگريزهاى « 2 » كه در عضوى از اعضاى حيوانى متكوّن شود - مانند ريگ مثانه يا غير آن - به نسبت با بدن آن حيوان ؛ و چون اسم آن حيوان ذكر كنند ، آن سنگريزه در اطلاق داخل نشود ؛ و آنكه سنگريزه عادم حيات « 3 » باشد ، مانع نيايد از آنكه جسم محتوى بر آن حىّ باشد . » / 28 / و من مىگويم : معلوم است كه مقصود ايشان ، ما عداى « 4 » انسان است . چه حقيقت انسان بالحقيقة ، جوهر نفس مجرّده است كه در اصل فطرت از صقع قدس و وطن اصلىاش عالم سماوى است ، روزى « 5 » چند در دار غربت و عالم غرور در قفس « 6 » بدنش داشتهاند تا ذخيرهء حيات ابدى اندوزد . و جملهء سماويات در مصطلحات اوايل ، چون يك هويّت شخصى است كه از فيّاض حقّ و مفيض مطلق - كه مبدأ اوّل هر وجود ، و فاعل جوهر هر ذات ، اوست « 7 » - يك عقل مفارق ، و يك نفس عقلى « 8 » بر آن هويّت فايض شود ؛ و « 9 » چون « عقل كلّ » « 10 » گويند ، جملهء عقول مفارقه « 11 » خواهند « 12 » ، گويا كه جمله در حكم عقل واحد است ؛ و چون « نفس كلّ » گويند ، جملهء نفوس محرّكهء سماوات خواهند ، گويا كه جمله در حكم نفس واحد است . و نيز در مصطلحات علماى راسخين - كه به لغت اصحاب عالم ملكوت تخاطب مىكنند « 13 » - نظام جملى موجودات « 14 » كتاب اللّه المبين است كه هيچ صغيره و كبيرهء وجود را نگذاشته است كه احصا نكرده باشد ، به يك اعتبار هويّات اشخاص ، به
جذوات و مواقيت ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
ص٢٣
هامش
( 1 ) . م : نمىآوردند .
( 2 ) . پ ، ت ، م : سنگريزه .
( 3 ) . ت : حياة .
( 4 ) . س : با عداى ؛ م : ما عدى .
( 5 ) . پ : روز .
( 6 ) . ت ، ج ، س ، ق ، ن : قفص .
( 7 ) . م : او است .
( 8 ) . م : + است .
( 9 ) . پ ، ت : - و .
( 10 ) . م : - كلّ .
( 11 ) . ق : مفارق .
( 12 ) . س : خواهد .
( 13 ) . پ ، ت ، م : + موجود است .
( 14 ) . س ، ق : - موجودات .