صفات الأشكال الجرمية . فأمّا الأشكال الروحانية ، فبخلاف ذلك ، أعنى أنّ « 1 » مراكزها و « 2 » الخطوط التى تدور عليها واحدة ، و ليس بينها « 3 » أبعاد و خطوط بعدية . « 4 » » / 22 / پس محيط دايرهء عقليه - من حيث القرب العقلى ، و النيل الإحاطى - با « 5 » اوساط « 6 » و اطراف ، و ظواهر و بواطن ، بر « 7 » نسبت واحده است ؛ و مركز و ساير نقاط سطح قياس به استيلاى محيطيت و غلبهء قاهريت قرب او « 8 » ، در يك مقام و منزلتاند « 9 » ؛ و طرف در ساحت آن حريم « 10 » ساتر وسط ، و « 11 » ظاهر حاجب باطن نمىتواند بود ، على الخصوص در دايرهء احاطيهاى « 12 » كه محيط جاعل ذات « 13 » و فاعل وجود محاط « 14 » بوده باشد كه « 15 » اين معنى در آنجا غير ممكن القياس و لا متناهى « 16 » الشدّة خواهد بود .
« 17 » / 23 / در تنزيل كريم از استيلاى اين احاطت عبارت ، و از غالبيت اين سلطنت كنايت « 18 » است . و اگر فطن « 19 » ذهن « 20 » لبيب اريب « 21 » ، كيفيت قرب و ارتباط نفس مجرّدهء خود را - كه مسقط الرأس جوهر ذاتش ، تهامهء « 22 » اقليم عالم قدس است - نسبت به جلباب جسدانى ، و استيلاى تدبير « 23 » و سلطان تعلّقش را بر هر ذرّهاى از ذرّات ظواهر و اعماق بدن تعقّل كرده باشد ؛ و بداند كه « 24 » مقدار سر « 25 » مويى از اجزا و اعضا و ظاهر « 26 » و باطن جسد ، نمىتوان يافت كه جوهر مجرّد « 27 » نفس « 28 » - بكلّية ذاته و به تمام جوهره - با او نبوده باشد ؛ با آنكه « 29 » جوهر ذاتش در بدن و از « 30 » عالم بدن نيست ؛ و او را نه داخل