ميقات بيست و هفتم علاقهء ميانهء فاء و الف و لام ، و موضوع له فاء
« فاء » را علاقهء ارتباطى است با « الف » متكرّر « 1 » از طرفين ، چنان كه « 2 » « لام » را كه درجهء هر يك در دقيقهء ديگرى جلوه كرده است . هر چند در « لام » اين علاقه اشدّ است ، كه تكرّر آنجا در طبقهء اولى دقيقه است از طرفين ، به خلاف اينجا كه از يك طرف در طبقهء اولى و از طرف « 3 » ديگر در طبقهء ثانيه است . و با « لام » نيز مثل اين علاقهء متكرّره دارد كه درجهء هر يك در ثانيهء ديگرى تكرّر يافته است ، به اختلاف طبقه . پس « ف » « 4 » از حيثيت اين خواصّ و خصوصيات ، و ارتباط و اتّصال با « ا » « 5 » كه خطّ ابداع و افاضه « 6 » و « 7 » حرف احاطهء فيّاضيت و قيّوميت فيّاض على الاطلاق است ؛ و از جهت آنكه معراج كمال مرتبهء « ح » « 8 » است كه حرف طبايع است به اعتبار استتباع « 9 » آثار و مبدئيت افاعيل ، و نتيجهء جمع حرف عالم امر و حرف مجموع كتاب عالم امكان ، و جمع حرف عالم تكوين و حرف حقيقت انسان ، و جمع حرف « 10 » جامعيت مراتب و حرف طبايع كلّيهء مفارقه ، و حاصل « 11 » ضرب حرف « 12 » عقل در حرف عالم ملكوت « 13 » اعلى - اعنى تضعيف حرف عالم ملكوت - و ضرب حرف عالم طبايع در حرف جامعيت مراتب نظام عالم كلّ است ، استحقاق نصاب اين فضيلت داشته است كه موضوع بوده باشد از براى عنايت سابقهء « 14 » اولى و رحمت سابغهء « 15 » واسعه على الاطلاق كه مبدأ و مفيض « 16 » و ممسك و حافظ « 17 » و مقيم و مدبّر نظام كلّ است ؛