نفس عارف مقدّس متألّه ، چون از تنگناى رحم دنيا و مضيق مشيمهء جسد رهايى يافته ؛ از وكر « 1 » بدن و آشيانهء حسّ طيران گرفته ، پرواز نمايد ؛ و سعت عالم قدس و فضاى « 2 » هواى ملكوت بيند « 3 » ، يكباره به عقول قادسه ملحق و به انوار ملكوتيه متّصل شود ، و متزاحمات « 4 » قريهء هيولا و متعاقبات « 5 » افق تقضّى و تجدّد را در عالم دهر - كه وعاى زمان است - مجتمع « 6 » مطالعه كند ، و ادراكات متعاقبهء نفسانيهاش به علوم واسعهء عقلانيه منقلب « 7 » گردد :
« 9 » / 101 / ،
/ 102 / . پس از « 13 » صقع عالم عقل به حريم حرم ربوبيت رجوع كند و آستان مقدّس وحدت حقّه و قيّوميت مطلقه را اوّل و آخر و مبدأ و معاد على الاطلاق مشاهده نمايد بر وجهى ديگر كه در حوصلهء ادراك ابصار عقول مقدّسه نگنجد ؛ و چون هنگام حشر جسمانى و معاد جسدانى آيد : جوهر مجرّد نفس سعيد - كه از « 14 » اصحاب اليمين است - بإذن اللّه سبحانه ، همان شخص جسد را - كه مادّهء هيولانيهاش بشخصيتها باقى ، و صورت تركيبى مثل صورت اولى بوده باشد - استعاده « 15 » و استرجاع نمايد ؛ و شئون « 16 » زمانيهء لذّات نعيم مقيم را در طىّ ثبات دهرى و قرار « 17 » ابدى ، و مثوبات « 18 » كمالات بدنى را در صورت روح و ريحان عقلى و اشجار و انهار قدسى ادراك كند . و نفوس اشقيا - كه اصحاب الشمالاند - ضدّ اين حال ، بر همين نسبت ؛ و مقابل اين لذّت ، بر همين قياس داشته باشند .