الجذوة الثامنة حقيقت زهد و عبادت نفس ناطقهء انسانى و نفس فلكى
عارف متقدّس در درجهء زهد و « 1 » درجهء عبادت ، نه چون زاهد جرمانى « 2 » و عابد جسمانى باشد . چه : زهد « 3 » زاهد جرمانى « 4 » ، اعراض از طيّبات داثرهء دنياست به طمع اضعاف آن از مشتهيات « 5 » دائمهء آخرت ؛ و اين در حقيقت تجارتى است كه به متاع خسيس متاع نفيس خريدارى نموده است ؛ گفتهاند : مانند كسى كه ضيافتى توقّع داشته باشد ، از خسّت نفس و دناءت همّت « 6 » چندين « 7 » روز از تناول طعام امساك نمايد با شدّت احتياج بدن به غذا تا در ضيافت متوقّع بسيار تواند خورد . و عبادت عابد « 8 » جسمانى ، عملى است در نشئهء دنيا از براى ثوابى در نشئهء عقبى ؛ چون اجيرى كه عملى كند به ازاى اخذ اجرتى . پس در حقيقت تعبّد او معاملتى است « 9 » نه عبادتى . و امّا عارف متألّه ، چون غرضى وراى جناب الهى - كه سيّد الاغراض - و مطلبى الّا لقاى ذات حقّ - كه سيّد المطالب است - ندارد ؛ پس زهد او در مقام توجّه به جناب حقّ ، و اعراض از كلّ ممكنات - كه باطلاند « 10 » - تنزيه « 11 » سرّ و « 12 » تقديس باطن است از هر چه شاغل باشد از مشاهدهء جناب او ؛ و « 13 » در مقام التفات از جناب « 14 » خالق به جانب « 15 » مخلوق تكبّر بر جميع « 16 » ما سوى اللّه و استحقار كلّ « 17 » ما عدا الحقّ است ؛ همچنانكه يعسوب الموحّدين - صلوات اللّه عليه - « 18 » در نهج البلاغهء مكرّم